ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٢ - معناى شمشيرى كه در دست من قرار دارد
< شعر > خشم بر شاهان شه و ما را غلام خشم را من بستهام زير لگام تيغ حلمم گردن خشمم زده است خشم حق بر من چو رحمت آمده است غرق نورم گر چه سقفم شد خراب روضه گشتم گر چه هستم بو تراب < / شعر > شمشيرى كه خدا در دست من نهاده است ، براى رنگين كردن آن با خون سرخ انسانها ، و گرداندن آن دور سر براى خودنمايى و تحريك خود طبيعىام نيست .
اين شمشير را براى شكستن قامت انسانها و پاره پاره كردن گوشت و متلاشى ساختن استخوانهاى آنان به دست نگرفتهام . پيروزى با ظلم و جارى كردن نهرهاى خون ، نمى تواند حكمت اين شمشير الهى را بپوشاند . شمشير ناتوانتر از آن است كه براى ريختن خون ناحق انسانها ، نخست روح و روان مرا از پاى در آورد و از من كه يك انسان خلق شدهام ، يك درندهء خون آشام بسازد و آن گاه روانهء ميدان كارزار نمايد .
تند بادهاى اميال و هوى و هوسها و خودپرستى را ياراى آن نيست كه بتواند شخصيت على را متزلزل كند و ابر رحمت بار او را از فضاى درونش ناپديد بسازد .
مگر من آن كاه بىوزن و مقدارم كه تند بادى از خشم و خروش خود طبيعى در فضاى بىسرو ته حيات سرگردانم كند كوه سر به فلك كشيده را كه بنياد محكم و سنگين آن تا اعماق زمين نفوذ كرده است ، كدامين تند باد مى تواند در ربايد و به هوا بدهد آن خس و خاشاك است كه از بادهاى مخالف به اين سو و آن سو پرتاب مى شود و بى اختيار در باد پاى هر نسيمى و تند بادى خود را از دست مى دهد و باسارت آن باد در مى آيد .
اين كه مى بينيد اكثريت قريب باتفاق انسانها همانند خس و خاشاكهاى بى وزن و بى مقدار هر لحظه به اين سو و آن سو مى افتند و هرگز بپاى خود نمى ايستند براى اينست كه در مجراى باد خشم و خود بينى و غضب و شهوت و كبر ، استقامتى ندارند و اهل راز و نياز و وابستگى به خدا و داناى رازهاى درونى و برونى و قدرت خويش نيستند .
آرى ، من كاهم ، حتى ناچيزتر از كاهم اما در برابر تندباد مشيت خدايم ، كوهم ، حتى پا برجاتر و سر بر افراشته تر از كوهم در برابر اميال هوىهايى كه در درون هر كسى وزيدن بگيرند ، او را به سيه چال بردگى ساقط نمايند . اميال و آروزها و اميدها و ارادهها و تصميمها دارم ، اما هيچ يك از آنها جز بياد او سر نمى كشد و بحركت در نمى آيند . من جزء آن كاروانيان كوى حق و حقيقتم كه سر خيلى جز عشق خداوند