ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٢ - تضاد و ناسازگارى شديد مردم نادان و هوى پرستى آن دوران با امير المؤمنين عليه السلام
( اى نامردان مردنما ، رؤياهاى كودكان [ در دلتان ] ، عقول زنهاى حجله نشين [ در مغزتان ] اى كاش شما را نديده و نشناخته بودم ، سوگند به خدا ، اين شناخت پشيمانى به من آورد و اندوهها به دنبال داشت . خدا نابودتان كند ، قلبم را با خونابه پر كرديد و سينهام را از خشم مالامال نموده و غمهاى متوالى جرعه پس از جرعه به من خورانديد . ) ملكتنى عينى و أنا جالس ، فسنح لى رسول اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم ، فقلت يا رسول اللَّه ، ما ذا لقيت من أمّتك من الأود و اللَّدد ، فقال . « ادع عليهم » فقلت أبدلني اللَّه بهم خيرا منهم ، و أبدلهم بى شرّا لهم منّى ( نشسته بودم كه چشمم اختيار از دستم ربود و در رؤيا فرو رفتم ، رسول خدا بر من ظاهر گشت ، عرض كردم : اى پيامبر خدا ، از امت تو چه كجىها و خصومتها و لجاجتها كه ديدهام . پيامبر فرمود : بر آنان نفرين كن .
گفتم : خداوندا ، بهتر از آنان را به جاى آنان به من عنايت فرما و به آنان به جاى من شرى را جانشين بساز ) تضاد و ناسازگارى شديد مردم نادان و هوى پرستى آن دوران با امير المؤمنين عليه السلام اين تضاد و ناسازگارى بحدى شديد بود كه ايجاب مى كرد امير المؤمنين عليه السلام زجر و شكنجه هايى را از محيط و مردم آن دوران مى ديد ، با امثال عبارات فوق بيان فرمايد . لذا بجا بود اگر شدت دردهاى درونى باعث مى شد كه آن حضرت با خويشتن به خلوت نشسته و درد دل ابراز كند ، يا براى خالى كردن فضاى درون مباركش به صحراها و بيابانها روى آورد و از دست انسان نماهاى روزگار خود گله و شكايت به صخرهها و رودخانهها و كوهها و دشتها ببرد و با آنها به گفتگو بنشيند و با آنان بگويد : خوشا به حالتان اى موجودات بيجان كه در مجراى قوانين خود ، نه تمرد مى كنيد و نه لجاجت ، نه با تعمد و آگاهى يكديگر را از پاى در مى آوريد و نه پس از نابودى همنوعتان به شادى و هلهله مى پردازيد . اى صخرهها و سنگهاى سخت ، من در ميان انسان نماهايى كه دلهايشان از شما سختتر و با قساوتتر است ، زندگى مى كنم