ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - مورد يكم - داستان خدو انداختن خصم بر روى امير المؤمنين عليه السلام و انداختن آن حضرت شمشير را از دست
< شعر > از على آموز اخلاص عمل شير حق را دان منزه از دغل در غزا بر پهلوانى دست يافت زود شمشيرى بر آورد و شتافت او خدو انداخت بر روى على افتخار هر نبى و هر ولى او خدو انداخت بر رويى كه ماه سجده آرد پيش او در سجده گاه < / شعر > در سرتاسر زندگى امير المؤمنين عليه السلام كه در بارگاه الهى سپرى شده است نمى توان لحظه اى را پيدا كرد كه از اخلاص بىبهره بوده باشد ، چون كسى كه اخلاص ندارد ، راهى ببارگاه الهى ندارد . زيرا دورى از اين گرايش محض روح به خدا ، ناشى از غوطه ور شدن در خود طبيعى و هوى و هوسهاى آن است .
اين شير حق و اين منبع خلوص و صفا در يكى از كارزارها بر پهلوانى پيروز مى شود و آن پهلوان مانند گنجشكى ناتوان در پنجهء آهنين آن بزرگ دلاور تاريخ زبون مى گردد . يأس و نوميدى مطلق بر وجود آن پهلوان چيره مى شود و چيزى براى مقابله با آن سر آمد يلان قرون و اعصار در خود نمى بيند ، با تلاشى سخت ، عصارهء بقاياى نيروى خود را كه قطراتى از آب دهانش بود ، بر روى على عليه السلام مى اندازد - قطراتى از آب دهان يك شكست خورده در راه دفاع از باطل .
اين روى چه كسى بود ١ - روى مردى بود كه همهء انبياء عليهم السلام به او افتخار نمودهاند . زيرا همان گونه كه روايت تساوى امير المؤمنين عليه السلام با پيامبران عظيم الشان ( آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى عليهم السلام ) مى گويد آنچه را كه همهء خوبان دارند او به تنهايى دارد .
٢ - ماه در سجده گاه سجده بر روى او مى آورد . منظور مولوى از سجده نهايت تعظيم است كه كائنات عالم هستى در بارهء هدف اعلاى خود كه انسان كامل است دارند .
وقتى كه آن اهانت از آن نابكار شكست خورده سر مى زند - < شعر > در زمان انداخت شمشير آن على كرد او اندر غزايش كاهلى < / شعر > امرى كه انتظار آن نمى رفت ، بلكه چنان اهانتى مقتضى بود كه امير المؤمنين شدت عمل بيشترى بخرج بدهد و با شتاب و كيفيتى سختتر جان آن پهلوان را بگيرد . ولى برخاست و او را بحال خود رها كرد ، كه اگر بر فرض محال موج خشم آن بزرگوار نمى نشست ، ديگر براى كشتن او بر نمى گشت . با مشاهدهء اين پديدهء شگفت انگيز