ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩ - دنيا آن جايگاه شگفت انگيز است كه هيچ پديده اى و حقيقتى در آن ، خالص و ناب بجريان نيفتاده است
هستند براى براه انداختن حيات و كارگاه و مركب آن ، لذا آب انسان تشنه را سيراب ميكند ، خواه پس از سيراب شدن سلاحى بدست بگيرد و همهء مردم بيگناه روى زمين را بكشد و يا دوايى را كشف كند و همهء دردهاى بشرى را منتفى بسازد . با نظر باين توضيح است كه بايد گفت : منظور امير المؤمنين عليه السلام از موهون بودن دنيا در نزد خدا ، آن نيست كه هم مى تواند وسيله براى كسب خيرات باشد و هم وسيله اى براى معصيتها ، بلكه مقصود برقرار كردن رابطهء هدفى با اين دنياست كه با ارزشترين حقايق هستى را كه جان و روان و روح انسانى است ، قربانى امور مادى ناچيز دنيا مى نمايد نقل شده است كه : سرور شهيدان امام حسين عليه السلام در روز عاشورا ، موقعى كه همهء ياران خود را از دست داد ، رو بطرف آسمان نموده چنين زمزمه نمود :
إنّ من هوان الدّنيا على اللَّه إنّ رأس يحيى بن زكريّا أهدى إلى بغىّ من بغايا بنى إسرائيل و أنّ رأسى هذا يهدى إلى بغىّ من بغايا بنى أميّة . إنّ بنى إسرائيل كانوا يقتلون سبعين نبيّا بين طلوع الشّمس و غروبها ثمّ يجلسون فى الأسواق كأنّهم لم يصنعوا شيئا فأمهلهم اللَّه فأخذهم بعد ذلك أخذ عزيز ذى انتقام .
( از موهون بودن دنيا در نزد خداست كه سر حضرت يحيى بن زكريا بيكى از زناكاران بنى اسرائيل هديه فرستاده شده و اين سر من ( هم ) بيكى از زناكاران بنى اميه هديه فرستاده خواهد شد . بنى اسرائيل [ گاهى ] هفتاد پيغمبر را ميان طلوع آفتاب و غروب آن مى كشتند و سپس [ با آسودگى خاطر ] در بازار براى سوداگرى مى نشستند ، گويى آنان هيچ كارى نكردهاند ، خداوند بآنان مهلت داد و سپس همهء آنان را با قدرت مطلقه و ارادهء [ خداوند ] عزيز منتقم گرفت [ و نابود ساخت ] حال كه دنيا چنين است و زندگى مادى با ارزشترين و با عظمتترين انسانها را دستخوش بازيهاى بازيگران خودكامه مى نمايد [ اگر چه قدرت نفوذ به منطقهء ماوراى طبيعى ارواح انسانها را ندارد ] پس نمى توان باين دنيا از ديدگاه ارزشى ذاتى نگريست .