ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠ - اى مردم ، شما بر مبناى دين خداوندى برادران يكديگريد آنچه كه شما را از يكديگر جدا كرده است پليدى درونها و بد نيتىهاست كه در بارهء همديگر داريد
غير ذلك . اين همه جدايى انسان از انسان ، معلول شيوع و رواج همان نظريهء يكم بود كه سود پرستان خود كامه و خود محوران لذت پرست كوشش بسيار فراوان در گسترش و مقبول ساختن آن ، براى عموم مردم صورت داده و مى دهند . اين نظريه چه مستقيم و چه غير مستقيم ضرورت و عظمت اخلاق را بى اساس قلمداد كرد ، و اخلاق را تا حد يك يدكى براى اجراى قوانين و حقوق تنزل داد و بدين ترتيب اخلاق آدميان را چنان به لجن كشيد كه قابل توصيف نيست . آرى ضربه نهايى را بر انسانيت انسان وارد آورد « اين كه فساد اخلاق موجب گسستن علايق برادرى و تعاون و هماهنگى و اتحاد انسانها در مسير حيات معقول مى گردد ، امريست كاملا طبيعى و جاى شگفتى نيست . شگفت انگيز آنست كه احتياج به قوانين و حقوق فراوان و پيچيده اى را كه معلول مستقيم فساد اخلاق است و گسيختن علايق فوق را نتيجه مى دهد ، ترقى و تكامل حقوقى بناميم » بحث مشروحى در اين مسئله با يكى از حقوقدانان برجسته داشتيم . او بطور مطلق از تحول تكاملى قوانين حقوقى دفاع مى نمود ، با اين كه آن حقوقدان از شخصيت علمى ، حقوقى قابل توجهى برخوردار بود ، در ادعاى مزبور راه مبالغه پيش گرفته بود . آنچه كه در تحقيق اين مسئله عرض شد . به شرح ذيل بود : ما بايد از سطح ظاهرى افزايش رشتهها و انواع و ابعاد حقوقى گذشته و در علل و نتايج آن ، به دقت و تأمل بپردازيم . آيا چنين نيست كه مقدار مهمى از افزايش مزبور نشان دهندهء عقب ماندگى و ركود اسفانگيز انسان از حركت تكاملى و مقدارى ديگر كاشف از انحطاط و سقوط انسانى در دو قلمرو فردى و روابط اجتماعى مى باشد و برخى ديگر معلول جبرى گسترش و دگرگونى روابط انسان با انسان و طبيعت بوده است بنا بر اين ، ما بايد در صدد كشف اين مسئله بر آييم كه آيا واقعا اين شخص كه نامش زلفعلى گذاشته شده است ، داراى گيسوى انبوه و زيباست يا از آن كچلهاست كه بعنوان نمونه حتى يك تار مو بر سرش نيست و يا سرى دارد مانند نقشهء جغرافيا كه موهايش مانند خطوط و نقطه هايى با فاصلههاى غير منظم در روى نقشه منعكس و هر يك از آنها نشان دهندهء يك موضوع جغرافيايى است ،