منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧
دست مى يابد كه بر متخصصان پيشين قرآن، پوشيده بود. گويى قرآن، اقيانوس ژرف و ناپيدا كرانهاى است كه، با هيچ قدرتى نمى توان به ژرفاى آن دست يافت. و با هيچ نيرويى نمى توان بال هاى انديشه را در كرانه هاى آن به پرواز درآورد.
همچنين گويى قرآن نسخه دوم جهان طبيعت است كه هرچه انديشه ها وسيع تر و ديده ها بيناتر گردد و هرچه درباره آن بحث و بررسى شود، رموز واسرار آن، بيشتر خودنمايى مى كند، و حقايق تازه ترى از آن به دست مى آيد، و از خداى نامتناهى كتابى جز اين نيز انتظار نيست. هرگاه وجود او بى پايان باشد و هيچ حد و مرزى براى او نشناسيم، بايد كتاب او نيز نشانى از خود او داشته باشد وبسان آفتاب، خود گواه خويش و راهنماى ديگران باشد.
پيامبر عاليقدر اسلام نخستين كسى است كه به موضوع (نهايت ناپذيرى) مفاهيم و حقايق قرآن تصريح نموده و آن را بزرگ ترين معرف قرآن قرار داده است، آن جا كه مى فرمايد:«لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ، فَظاهِرُهُ حكم وَ باطِنُهُ عِلْمٌ، ظاهِرُهُ اَنِيقٌ وَ باطِنُهُ عَمِيقٌ، لَهُ تخَوُم ٌو َعَلى تَخُومِهِ تَخُومٌ[١]، لا تحُصْى عَجائِبُهُ وَ لا تُبْلى غَرائِبُهُ، فِيهِ مَصابِيحُ الهُدى وَ مَنارُ الحِكْمَةِ»[٢];براى قرآن يك ظاهر است و يك باطن، ظاهر آن دستور است و باطن آن دانش، و معانى عميق آن در قالب الفاظ زيبا ريخته شده است. قرآن اصولى دارد و هر يك از آن ريشه اى ديگر. شگفتى هاى آن بى پايان و حقايق آن هميشه زنده است. آيات آن مشعل هاى هدايت وسرچشمه حكمت مى باشد.
امير مؤمنان(عليه السلام) پس از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم) نخستين تربيت يافته آن مكتب،
[١] در برخى از نسخه ها «نجوم» كه به معنى ستاره است وارد شده است، كنايه از اين كه هر آيه بسان ستاره راهنماى آيه ديگر است و همچنين.
[٢] اصول كافى، كتاب القرآن ، ج٢، ص ٥٩٩.