شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨ - تهديد كردن نوح(ع) مرقوم را كه با من مپيچيد كه من روى پوشم با خداى مىپيچد در ميان اين به حقيقت، اى مخذولان
|
كاشكى آن زخم بر جسم آمدى |
تا بُدى كايمان و دل سالم بدُى |
|
ب ٣١٣٥ زخم: از زخم مقصود كيفر الهى است كه بنده را فرا مىگيرد. اين كيفر گاه زيان در مال و تن است كه برابر زيان دين چيزى نيست، و بلكه جاى سپاس دارد.
چنان كه سعدى از آن پارسا كه زخم پلنگ داشت آورده است كه مىگفت: «شكر آن كه به مصيبتى گرفتارم نه به معصيتى» (گلستان، ص ٩١). زيان مال و مردن اهل و عيال، آزمايشى است از جانب خدا و آن كه در اين آزمايش شكيبايى پيش گيرد پاداش خواهد يافت «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ ...» (بقره، ١٥٥):
|
تا بدانى كه زيان جسم و مال |
سود جان باشد رهاند از وبال |
|
٣٣٩٥/ ٣ اما كيفرى كه به ايمان و دل رسد، پايان يافتنى نيست.
|
قوّتم بشكست چون اينجا رسيد |
چون توانم كرد اين سِر را پديد |
|
ب ٣١٣٦ پس از تقرير داستان نوح و منكر شدن مردمِ او وى را و نفرين كردن نوح بر آنان و عذاب خدا بر ايشان فرود آمدن، اين پرستش پيش مىآيد كه چرا آنان چنان كافر گشتند و ايمان و دلشان سالم نماند. مولانا مىگويد اين سرّى است كه دانستن آن براى همگان نيست و تقديرى است كه براى برخى از بندگان نتوان گفت بلكه اين سرّ را تنها سينهاى بايد روشن كه در آن منعكس شود:
|
آن كه اوبى نقش ساده سينه شد |
نقشهاى غيب را آيينه شد |
|
|
سرّ ما را بىگمان موقِن شود |
ز آن كه مؤمن آينه مؤمن بود |
|
٣١٤٧- ٣١٤٦/ ١