ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠ - حادث بودن همهء كائنات دليل بر ازلى و قديم بودن خدا است
فليس إلَّا شأنا من شئون الواحد القيّوم و نعتا من نعوت ذاته و لمعة من لمعات صفاته فما وضعناه أوّلا أنّ فى الوجود علَّة و معلولا بحسب النّظر الجليل قد آل أخر الأمر بحسب السّلوك العرفانى إلى كون العلَّة منهما أمرا حقيقيّا و المعلول جهة من جهاته و رجعت العلَّيّة المسمّى بالعلَّة و تأثيره للمعلول إلى تطَّوره بطور و بحيثيّة لا انفصال شيء مباين عنه . . . » [١] ( و هنگامى كه اين حقيقت كشف شد كه هر چيزى كه نام وجود براى او به كار رفت اگر چه به نحوى از انحاء ، چنين چيزى جز شأن يا [ پديده اى ] از شئون واحد قيوم و صفتى از صفات او و نورى از انوار او ، چيزى ديگر نيست . بنا بر اين ، آنچه كه در مباحث اولى مقرر كرديم كه در عالم وجود ، علت و معلول وجود دارد . با يك نظر عالى و بر مبناى سلوك عرفانى بالاخره به اين نتيجه رسيد كه امر حقيقى از آن دو حقيقت ، « علت » است و معلول جهتى از جهات آن است [ و نيز باين نتيجه رسيد ] كه عليت آن حقيقت كه علت ناميده مى شود و تأثير آن علت در معلول ، بر مى گردد به دگرگونى همان علت [ يا انقلاب آن ] به شكل و طور ديگر و بروز [ يا پذيرش ] حيثيتى ديگر نه اين كه چيزى متضاد [ بعنوان معلول ] از آن جدا شود . . . ) درست است كه ما در اين نظريّه بحث و بررسى مشروحى داريم ، ولى در اين مبحث كه منظور ما نقد نظريهء كانت است ، مى تواند وسيله و دليل نقد دليل كانت قرار بگيرد . توضيح اين كه كانت گفته بود : استدلال به قانون « عليت » براى استدلال به وجود خداوندى تمام نيست ، « بر فرض اين كه اين فهم ما درست باشد ، از كجا كه آن وجود واجب خداى منظور ما است و به چه دليل خداى وحدت وجوديان نباشد » اما رّد كانت با بيان نظريهء صدر المتألهين چنين است وحدت وجودىها با بيانى كه از صدر المتألهين نقل كرديم ، اصل خود « عليت » را در عالم هستى قبول ندارند و معتقد نيستند كه خداوند متعال ، علت ، و كائنات عالم هستى معلولات او باشند . همچنين جملهء بعدى كانت كه
[١] . همين مأخذ ، ج ٢ ، ص ٣٠٠ و ٣٠١ .