ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٧ - واقعهء سوم
يك سخن عاقلانه است كه بگوييم : بدان جهت كه پديدهء سياست ماكياولى در طول تاريخ خون ميليونها انسان بىگناه را بر زمين ريخته و همواره مشغول از بين بردن حقوق انسانها بوده است ، پس سياست را بايد از عرصهء زندگى منفى ساخت آيا اقوياى بشرى براى اجراى سلطه گريها و اشباع خودخواهىهاى خود از حقوق و اقتصاد و اخلاق و هنر سوء استفاده نكردهاند قطعا چنين است ، و اگر كسى با نظر به خود كلمات مزبوره ( حقوق ، اقتصاد ، اخلاق و هنر ) بگويد : اين حقايق هرگز مورد سوء استفاده قرار نگرفته است ، اين شخص يا از واقعيتهاى جاويد در تاريخ بشر بىاطلاع است و يا غرضورزى او تا حد مبارزه با خويشتن شدت پيدا كرده است .
مطلب دوم
مطلب دوم - براى اثبات اين حقيقت كه استبداد و زورگويى و جاه و مقام پرستى و ثروت اندوزى به هيچ وجه مربوط به دين الهى ( دين فطرى ابراهيمى ) كه مذاهب سه گانهء اسلام و مسيحيت و يهود خود را به آن مستند مى دانند ، نمى باشد . مراجعه شود به سه كتاب قرآن و انجيل و تورات . در اين كتب ، مخصوصا قرآن با كمال صراحت و بدون ابهام ، دين ابراهيمى را كه پيامبر اسلام خود را پيرو آن معرفى مى نمايد ، ضد ظلم و تجاوز و استبداد و جهل و ركود فكرى مطرح مى سازد و همان گونه كه در مباحث آينده خواهيم ديد قرآن مجيد هدف بعثت انبياء را تعليم و تربيت و حكمت برپاداشتن قسط و عدالت ميان مردم بيان مى كند . و چنين هدفى با رفتارى كه در طول تاريخ از متصديان مذاهب اسلامى و غير اسلامى ( مانند مسيحيت ) مشاهده شده است به هيچ وجه سازگار نمى باشد .
مطلب سوم
مطلب سوم - امروزه بايد با كمال دقت مسألهء « حذف دين از . . . » را كه به عنوان يك مسألهء علمى اجتماعى و سياسى مطرح كردهاند ، مورد تحقيق قرار بدهيم ، آيا ادعا اين است كه اين يك مسألهء علمى مربوط به واقعيت است ، يعنى جدا بودن دين از شئون