ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٥ - فخر و كبر و فراموشى پايان زندگى و غفلت از مجازات و انتظار محصولى غير از آنچه كاشته شده است و بىاعتنايى به فردايى كه بدون پذيرش آن ، زندگى اين دنيا به هيچ وجه قابل فهم و تفسير نيست ناشى از يك بيمارى است كه خود بزرگ بينى ناميده مى شود
( عَلى كَثِيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِيلًا ) [١] ( قطعا ما فرزندان آدم ( ع ) را تكريم نموده و آنانرا در خشكى و دريا به حركت در آورديم و از مواد پاكيزه آنان را روزى داديم و به بسيارى از آنچه كه آفريدهايم برترى داديم ) و اگر مى فهميدند كه بزرگترين مانع درك اين عظمت و بهره بردارى از آن ، بيمارى خود بزرگ بينى است ، قطعى است كه درصدد معالجهء اين بيمارى بر مى آمدند . ولى چه بايد كرد كه انسانهاى استثنايى هستند كه به اين بيمارى مهلك متوجه مى باشند ، و در صدد معالجه خود برمى آيند . دردناكتر از اين پديده ، اين است كه به جهت فراگيرى و عموميت پديدهء خودخواهى در طول تاريخ در همهء جوامع براى اكثريت قريب به اتفاق مردم ، نه تنها بدون اين كه كلمات كبر و نخوت و غرور و خودخواهى و خودپسندى و خود بزرگ بينى را بكار ببرند ، اين بيمارى خوشايند را به عنوان يك قانون طبيعى انسانى تلقى نموده ، قلم به دست هابسها و نيچهها مى گذارند كه با نوشتههاى خود شمشير يكه تازان ميدان تنازع در بقاء را تيز نموده و بنا بر فرمول « من هدف و ديگران وسيله » مانند دروگر حيات انسانها ، آنان را مجبور به اعتراف بر لزوم تسليم شدن در برابر فعاليت بيمارى ( اشباع خودخواهى ) آنان ، نمايند اگر مردم مى فهميدند كه هيچ علتى بىمعلول و هيچ مقدمه اى بىنتيجه و هيچ كنشى بدون واكنش نيست ، هرگز بدون محاسبهء دقيق در هدفگيرىها و انتخاب وسائل ، قدمى در زندگانى بر نمى داشتند . افسوس ، كه اين انسان نماها قوانين فوق را در بارهء همه چيز و شايد در بارهء همه كس صادق بدانند غير از خويشتن ، يعنى خود را بركنار يا فوق آن بدانند كه عللى كه از آنان صادر مى شود ، معلولاتى نخواهد داشت مقدماتى كه از آنان به وجود مى آيد هيچ نتيجه اى را به دنبال نخواهند داشت همچنين قانون كنش و واكنش در همهء كائنات جريان دارد ، تنها موقعى كه به آنها نزديك شود ، با استثناء
[١] . الأسراء ، آيه ٧٠ .