ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٠ - اگر خود را بينا مى دانيد بشنويد ، بينديشيد ، بنگريد و ديده ور شويد
< شعر > جمله گفتند اى شغالك حال چيست كه ترا در سر نشاط معنويست از نشاط ما كرانه كرده اى اين تكبر از كجا آورده اى يك شغالى پيش او شد كاى فلان شيد كردى يا شدى از خوشدلان شيد كردى تا به منبر برجهى تا ز لاف اين خلق را حسرت دهى پس بجوشيدى نديده گرميى پس ز شيد آورده اى بىشرمئى صدق و گرمى خود شعار اولياست باز بىشرمى پناه هر دغاست خويش را هم لحن مرغان خدا مى شمرد آن بد صفيرى چون صدا لحن مرغان را اگر واصف شوى بر ضمير مرغ كى واقف شوى گر بياموزى صفير بلبلى تو چه دانى كاو چه گويد با گلى ور بدانى از قياس و از گمان باشد آن بر عكس آن ، اى ناتوان < / شعر > مولوى اگر خود را بينا مى دانيد بشنويد ، بينديشيد ، بنگريد و ديده ور شويد بشر در گذرگاه تاريخى كه پشت سر گذاشته است ، خيلى چيزها شنيده است و اينك در روزگار كما در هر لحظه اگر مى توانست ، مطالبى بسيار زياد مى شنيد و اگر بخواهد امروز در بارهء يك موضوع ، مقاله يا كتابى بخواند ، قطعى است كه مى تواند صدها مقاله و كتاب براى خواندن بدست بياورد . ولى آيا انسان در بارهء آنچه كه مى خواند و مى شنود [ تنها در آنچه مربوط به وجود او در دو قلمرو « آن چنانكه هست » و « آن چنانكه بايد » ] چقدر مى انديشد و چگونه مى انديشد آيا اصلا فرصتى براى انديشه دارد آيا اصول و مبانى انديشه را بطور صحيح آموخته است اينها سئوالاتى است كه شما هرگز نمى توانيد در بارهء پاسخ آنها به قضاياى قانع كننده اى برسيد . اكثريت مردم جوامع دنيا ، از قدرت