ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٣ - مسئلهء سوم
مى سازد . خدا است اول ، خدا است وسط ، خدا است آخر همهء كائنات [١] خدا است مقياس حقيقى عدالت براى مردمى كه آفريده است در همهء اشياء و ايمان به وجود او اساس همهء قوانين است . اين است عقايد با عظمت و ضرورى كه بايستى ملاك تربيت فرهنگى فرزندان قرار بگيرد . اين است آن عقائد با عظمت كه اگر قانونگذار ، انسانى حكيم باشد بايد با همهء وسائل لازم و جدى در نفوس شهروندان جايگير بسازد . اين عقائد بهمان اندازه كه ساده است ، مفيد است . اين عقائد به سه قضيهء اساسى بر مى گردد : ١ . اللَّه ٢ . نظارهء او بر هستى ٣ . دادگرى او كه هيچ تمايلى به آن راه ندارد . انسان بدون اين عقائد در اين دنيا [ هنگامى كه تسليم تمايلات و تاريكيهاى شهوات و نادانىهايش مى گردد ] در ميان امواج تصادفها گم مى شود . آن انسان منكر خويشتن است مادامى كه نمى داند از كجا آمده است و چيست آن ايده آل مقدس كه بايد نفس خود را براى پيروى و تكيه بر آن رياضت بدهد . و براى دولت مادامى كه به اين قاعده متمركز نشود هيچ قاعدهء ثابتى وجود ندارد ، زيرا عدالت كه برپا دارندهء حيات دولت و نظام آن است به جريان نمى افتد مگر از طرف خداوندى كه عدالت با جوهر ابدى او متحد است . بنا بر اين ، سزاوار است كه از آن ساليان اوليهء فرزندان ، براى كاشتن اين عقائد مقدس در دلهاى همهء آنان مبادرت بورزيم و اقدام نماييم . بلكه خود قانون نبايد در به ثمر رساندن آن عقائد بوسيلهء اقناع و شدت به خرج دادن در بارهء كسانى كه به جهت ضعف نفس يا آلودگىهاى اخلاقى آن عقايد را فراموش مى كنند و مى گذارند در درونشان محو شود ، سستى بورزد .
هر تربيتى كه دينى نيست ناقص و باطل است . و هر دولتى كه شهروندان آن از اين مسائل با اهميت رويگردان شود آن دولت در معرض نابودى است . حقيقت چنان نيست كه
[١] . اين مطلب در كتاب قوانين افلاطون كتاب چهارم پاسخ ٥٦ مرد آتنى به اكلينياس ، ت ص ١٢٩ دانشمند محترم حسن لطفى .