ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٢ - ١ - حكومت ، همان حكمت و علم است به مسائل سياسى و زندگى اقتصادى مردم و بس
فرهنگ ، قدرت و امثال اينها كه در استخدام حاكم و زمامدار مستبد قرار گرفتهاند ، مى باشد . مشاهده مى كنيم اين عامل همان خودخواهى و خودكامگى است كه اكثريت قريب به اتفاق زمامدارانى را كه به جهت علاقهء وافر و اشتياق سوزان به سلطه گرى و قيموميت براى مردم ، در خود غوطه ور ساخته است . البته ممكن است بعضى از حكام ، از آغاز تكيه بر اريكهء قدرت ، مبتلا به بيمارى خودخواهى و طغيانگرى عليه قوانين نباشند ، بلكه تدريجا با چشيدن طعم قدرت و تسليم شدن مردم در برابر آنان ، به مرض مزبور دچار شوند . اين بيمارى كه از طبيعت عشق به سلطه گرى بر مى خيزد ، هيچ تفاوتى ما بين حكام سياسى معمولى و مذهبى برنمى دارد و بديهى است كه براى همهء مردم شايسته و آنانكه با حق حيات با كرامت خود ، آشنايى دارند ، لازم است كه براى برطرف كردن بيمارى مزبور يا بركنار ساختن خود بيمار از كار كشوردارى نهايت تلاش و فداكارى را انجام بدهند .
و اما عامل اختلاط مفاهيم حكم و حكومت در اذهان مردم ، انواعى دارد كه ما ذيلا مقدار مهمى از آنها را در اينجا مى آوريم ، نخست به آن نكته بايد متوجه شويم كه از دورانهاى بروز تمدنها و تابش انوار انبياء عليهم السلام و حكماى راستين به جوامع بشرى ، مردم جوامع همان گونه كه بطور فطرى شئون زندگانى فردى خود را از جهت خوبى و بدى و ملايم بودن و ناملايم بودن تشخيص داده و مى دهند ، همان گونه شئون زندگانى اجتماعى خود را نيز كه سياستها و سياستمداران آنها را تفسير و توجيه مى كردند ، فهميده و مى فهمند . اين كه بشريت در عده اى از جوامع و در برهه هايى از تاريخ نتوانستهاند معنى مختلف حكم و حكومت را از يكديگر تفكيك نمايند و در نتيجه تسليم حكم و حكومت ظلم و جور شدهاند ، مى تواند معلول عللى بوده باشد .
مانند :