ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - اساسىترين عامل انتقال انسان از ١٧١ خود طبيعى ١٨٧ به ١٧١ من عالى انسانى ١٨٧ قرار گرفتن در جاذبهء كمال مطلق است كه خداوند متعال مى باشد
٦ . پاسخ سؤالات اساسى ششگانهء انسان در ارتباط چهارگانه
٦ . پاسخ سؤالات اساسى ششگانهء انسان در ارتباط چهارگانه ( ارتباط انسان با خويشتن ، ارتباط انسان با خدا ، ارتباط انسان با جهان هستى و ارتباط انسان با همنوع خود ) سؤالهاى ششگانه عبارتند از : ١ . من كيستم ٢ . از كجا آمدهام ٣ . به كجا آمدهام ٤ . با كيستم ٥ . براى چه آمدهام ٦ . به كجا مى روم همان گونه كه مى دانيم پاسخ نهايى اين سؤالات ششگانه بدون استمداد از مذهب امكانپذير نمى باشد .
٧ . صفاى وجدان و حاكميت آن
٧ . صفاى وجدان و حاكميت آن اگر معتقد شويم به اين كه مردم در زندگى دنيوى خود ، توانايى ادارهء همهء شئون حياتى مادى و روانى و معنوى خود را دارا هستند و هيچ گونه نيازى به عوامل فوق زندگى مادى ندارند ، نه تنها هيچ نيازى به صفاى وجدان و منزّه داشتن آن براى حاكميت ناب نمى ماند ، بلكه با يك مهارت دقيق بايد از ميدان زندگى حذف شود . زيرا وجدان صاف و منزّه كه قطبنماى كشتى وجود آدمى در اقيانوس هستى است ، با خودخواهى كه مبناى زندگى دنيوى با دو نيروى بزرگ جلب لذت و دفع الم محسوب مى گردد ، تضاد آشتى ناپذير دارند ، زيرا وجدان نورانى انسان كه پيك مستقيم خداوندى در درون آدميان مى باشد چگونه مى تواند با خودخواهى كه بر مبناى « همگان وسيله و من هدف » و « چون من مى خواهم ، پس حق است » حركت مى كند .
( مگر اين كه شمشير حقوق زندگى اجتماعى مردم جلوگيرى نمايد ) سازگار بوده باشد ) .
اين جانب در ساليان گذشته ، قطعه اى ادبى در آخرين فصل كتاب « وجدان » قرار داده بودم . در اين مورد مناسب ديدم كه چند جمله از آن قطعه را در اينجا بياورم : دو شخصيت بىنهايت پست و بىنهايت عالى انسان با نداشتن و داشتن وجدان ، مشخص مى گردد .