ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠١ - اساسىترين عامل انتقال انسان از ١٧١ خود طبيعى ١٨٧ به ١٧١ من عالى انسانى ١٨٧ قرار گرفتن در جاذبهء كمال مطلق است كه خداوند متعال مى باشد
روشنترين دليل اين مدعى اين است كه انسان به هر امتيازى كه نايل مى گردد ، مانند ثروت ، مقام ، مواد مطلوب دنيوى مانند مسكن عالى ، املاك خوب ، شهرت اجتماعى ، حتى علم و هنر ، وقتى آنها را خوب ارزشيابى مى كند ، مى بيند همهء آن امتيازات در برابر عظمت و استعداد اشراف و گسترش « من عالى » بسيار ناچيزتر از آن هستند كه آن « من عالى » را در خود خلاصه و زندانى كنند .
و اين حقيقتى است و كسانى كه بهره اى از شخصيت يا « من عالى » دارند ، درك مى كنند كه هر هدف مادى و دنيوى پيش از وصول به آن براى انسان بسيار جذاب و محرك است و موقعى كه انسان به آن هدف دست يافت ، اگر به وسيله آن هدف ، تخدير نشود و اگر با فعاليت تجسيمى روانى ، آن را معشوق مطلق و بىنهايت تلقى نكند ، قطعى است كه شخصيت به همان هدف به عنوان هدف مطلق قناعت ننموده به حركت تكاملى خود ادامه خواهد داد ، تا آن گاه كه در جاذبهء كمال مطلق قرار بگيرد ، اين كمال مطلق خدا است كه هرگز در حيطهء « من » محدود نمى گردد . مولوى مى گويد :
< شعر > لطف شير و انگبين عكس دل است هر خوشى را آن خوش از دل حاصل است پس بود دل جوهر و عالم عرض سايهء دل كى بود دل را غرض < / شعر > در اين هنگام است كه شخصيت آدمى از آزادى واقعى ( فوق بىبند و بارى كه محصول فرمول مهلك ( چون من مى خواهم پس حق است ) برخوردار مى گردد و همان عامل بسيار با عظمت كه او را از بند و زنجير و تمايلات دنيوى زودگذر و نسبى نجات داده است نمى گذارد شخصيت آدمى پديدهء « آزادى » را هدف مطلق زندگى قرار بدهد . لذا او را تا قرار گرفتن در جاذبهء كمال مطلق رهنمون مى گردد .
با اين حركت تكاملى است كه انسان از « آزادى » به « اختيار » كه بهره بردارى از آزادى در مسير و هدف خير است ، تحول مى يابد . و بديهى است كه با رها شدن آزادى از ميدان