ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٨ - ٨ - قضيّهء دوم - انسان قانون علَّيّت را از بين نمى برد و معدومى را موجود و موجودى را معدوم نمى كند بلكه با تحصيل آگاهىها و قدرتهاى متنوع در علَّيّت علَّتها و انگيزگى انگيزهها در رابطه با خويشتن تصرّف مى نمايد
را بعنوان يك اصل مطرح مى نمائيم كه : « انسان قانون علَّيّت را از بين نمى برد و هيچ معدومى را موجود و هيچ موجودى را معدوم نمى سازد ، بلكه با تحصيل آگاهىها و قدرتهاى متنوّع در علَّيّت علَّتها و انگيزگى انگيزهها در رابطه با خويشتن تصرّف مى نمايد » چنانكه انسان هنگامى كه آتشى را خاموش كند و آنرا از سوزاندن ساقط كند ، به معناى مخالفت با قانون علَّيّت نيست بلكه خاموش شدن آتش بوسيلهء آب مثلا كه علَّت خاموشى آتش محسوب مى شود خود مصداقى از جريان قانون علَّيّت است كه آب بعنوان علَّت خاموش كنندهء آتش وارد ميدان عمل گشته است .
با توجّه به اصل فوق ، اين قضيّه هم بخوبى اثبات مى شود كه « اختيار داشتن انسان با جريان قانون علَّيّت در تاريخ هيچ منافاتى ندارد ، چنانكه اختيار انسان هيچ منافاتى با قانون علَّيّت در وضع روانى و مغزى و حركات عضلانى انسان ندارد . اشكال ديگرى كه ممكن است براى نفى جريان قانون علَّيّت در تاريخ مطرح شود حوادث محاسبه نشده يا غير قابل محاسبه مى باشد ، كه بطور فراوان در مسير تاريخ صورت مى گيرد تا جائى كه گفته شده است :
< شعر > نداند بجز ذات پروردگار كه فردا چه بازى كند روزگار < / شعر > و شاعرى عرب زبان مى گويد :
< شعر > ما كلّ ما يتمنّى المرء يدركه تجري الرّياح بما لا تشتهي السّفن < / شعر > ( هر آنچه كه انسان آرزو كند بان نمى رسد - بادها بر خلاف ميل كشتىها مى وزند . ) < شعر > برد كشتى آنجا كه خواهد خدا و گر جامه بر تن درد ناخداى < / شعر > آيا امثال فراوانى از باران محاسبه نشده اى كه بوسيلهء قطعه ابرى سياه از گوشه اى از فضاى واترلو پيدا شد و به درهء واترلو باريدن گرفت و ناپلئون بناپارت را از پاى در آورد و بقول برخى از تحليلگران تاريخ ، سرنوشت قارهء