ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤١ - مقدّمه در بارهء واقعيّت موجودات پشت پردهء طبيعت
ولى چون به حدّ معيّن نمى رسند ، لذا ما نمى توانيم آنها را بشنويم . همچنين چشم ما از فاصلههاى معيّنى اجسام را مى بيند ، اگر فاصله بيشتر از حدّ معيّن باشد چشمهاى ما از ديدن آنها ناتوان است ، همچنين است ديگر واقعيّات كه در حدّ و ميزانى معيّن وارد منطقهء حواسّ ما مى گردند . دليل ديگر كه از نظر اهمّيّت خيلى قابل توجّه است ، اينست كه با ورود كمترين دگرگونى در عوامل حواسّ ما ، مانند ساختمان چشم و گوش و ذائقه و لامسه و شامّه بمناسبت همان دگرگونى واقعيّات براى ما دگرگون مطرح مى شوند . حال آيا مى توان گفت : آن صداهائى كه امواج آنها بحدّى نرسيدهاند كه ما آنها را بشنويم ، واقعيّت ندارند آيا مى توان گفت : بدانجهت كه ساختمان چشم آن آقا لوچ است و هر يك چيز را دو چيز مى بيند ، پس از نظر لوچ كه واقعا دو برابر واقعيّت حقيقى وجود دارد ، ما هم بايد بپذيريم معلوم است كه اضافه و منها شدن واقعيّات با نظر به عوامل درك ما انسانها ، نمى تواند تكليف واقعيّات را روشن نمايد . واقعيّات براى خود وجود دارند و تابع عوامل درك ما نيستند . و آنگهى اگر در اين مسئله دقّت كنيم كه اذعان ما انسانها به وجود واقعيّات از طريق شنيدن ، حدس ، رؤياهاى مطابق واقع ، مانند رؤياهائى كه موجب كشف علمى شدهاند ، و ديدن آثار و نتايج و عوامل بوجود آورندهء واقعيّات ، بيش از اذعان ما به آنها از راه ارتباط حسّى مى باشد . كسانى را كه فقط ارتباط مستقيم حواسّ با واقعيّات را ملاك واقعيّت آنها مى دانند بايد همهء طرق فوق را باطل بدانند و معتقد باشند كه آن طرق نمى توانند واقعيّتها را اثبات نمايند . دليل ديگر براى اثبات واقعيّت موجودات پشت پردهء طبيعت نارسائى علل محسوس براى تفسير همهء آن معلولات است كه در صحنهء طبيعت بوجود مى آيند و بجريان مى افتند . تفسير صورت حركت مادّه كه روشنترين پديده در عالم طبيعت است بوسيلهء علل سطحى و محسوس ، در بارهء حركت و علَّت آن ، معرفتى محدود نصيب ما مى سازد كه براى بجريان انداختن فعّاليّتهاى