ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٨ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
كه واقعا در درونش بطور جدّى زبانه مى كشد ، ولى راهى براى تحقّق بخشيدن به آن نمى بيند در نتيجهء اين احساس برين در شهوات و آدمكشىها و زورگوئىها پياده مى شود و تطبيق مى گردد يعنى اين پليديها و درندگىها در حدّ اعلا انجام مى گيرد .
٤٩ - اين قهرمانان تكامل از شدّت رشد و كمالى كه بان دست يافتهاند ، نيروى مطلقسازى و تجريد بازىشان بقدرى شدّت يافته و گسترش پيدا كرده است كه نمى توان فوق آنرا تصوّر نمود . براى اين كه مبادا مغزشان با مطلق - بافى و تجريد بازى دور از واقعيّات حركت كند ، فرياد زدند كه خدا وجود ندارد از روح هم خبرى نيست فرشتگان و ابديّت هم نوعى ساختههاى ذهنى است كه از موادّ خام جمال و جلالهاى مادّى نسبى تجريد شده است ولى انسان بطور مطلق بايد هدف همهء تلاشها و كوششها و فداكارىها باشد و بدينترتيب انسان خدائى چنان شيوع پيدا كرد كه براى هيچ كسى احتمال خلاف آن ، قابل درك نبود . و در عين حال براى اثبات همين انسان خدائى ميليونها انسان كه خدايانى بودهاند ، قربانى شدند و دهها ميليون بزنجير كشيده شدند و بدين ترتيب خدايان با خدايان به جنگ و كشتار پرداختند آرى ، يك ارادهء كلَّى بدان جهت كه مطلق است نفى شده ولى بدانجهت كه حركت در عالم هستى مى بايست تفسير شود ، زيرا بدانجهت كه در هر يك از كوچكترين اجزاء تا كلّ مجموعى آن ، حركت حكمفرماست بايستى عامل اصلى حركت را پيدا كنند ، وجود شعور و اراده براى هر جزئى از مادّه ضرورت پيدا كرد و در نتيجه مطلقهاى بينهايت براى توجيه حركت ضرورت پيدا كرد البتّه نمى توان منكر شد كه هيچ كس نگفته است ما يگانهء مطلق را حذف كرديم و بجاى آن بعدد اجزاء عالم هستى مطلق مقرّر نموديم . بلكه آنچه كه بيان مى شود مفاهيم بسيار عمومى است مانند كلّ طبيعت ، كلّ مادّه و كلّ حركت يا طبيعت كلَّى ، مادّهء كلى و حركت كلَّى و همهء ما مى دانيم كه هم « كلّ » با قطع نظر از اجزاء واقعى مفهومى است انتزاعى و هم « كلَّى » با قطع نظر از افرادش و اين دو مفهوم با اختلافاتى كه با يكديگر دارند در تجريدى و انتزاعى بودن