ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٩ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
مشتر كند .
٥٠ - هيچ اتّفاق افتاده است كه تاكنون در اين باره فكر كرده باشيد كه اغلب تلاشها و بودجهها و انرژىهاى فكرى و عضلانى بشر در اشكال بسيار گوناگون صرف رفع تزاحم همنوعان از يكديگر گشته است نه از عوامل مزاحم طبيعت . بدين معنى كه انسان براى امكانپذير ساختن زندگى براى خود ، در دفع تزاحم از بنى نوع خود تكامل يافتهء خود آن مقدار كه تلاش و كوشش و بودجهها و انرژىهاى فكرى و عضلانى صرف كرده و مى كند شايد يك هزارم آنرا براى رفع تزاحم عوامل ناآگاه و مجبور طبيعت صرف ننموده است .
وقتى كه در اين موضوع به فكر افتاديد يادتان نرود كه شما در بارهء انسانى فكر مى كنيد كه مدّعى تكامل بوده و منكر آنرا وحشى خوانده است ٥١ - قطعى است كه انسانشناسان هشيار و انسان دوست [ نه تخدير - شدگان و ضدّ انسانها ] مى دانند وقاحت دروغ و زشتى آن در چه حدّ است .
از طرف ديگر آن فلاسفهء واقعنگر هم مى دانند كه يك دروغ عبارتست از واقعيّت را زير پا گذاشتن و آنرا پايمال نمودن . بدين ترتيب دروغ و دروغگو هم از ديدگاه واقعيّتها آن چنانكه هستند و هم از ديدگاه ارزشها ، كثيف و خبيث و زشت و قبيح مى باشند .
آيا ، مى توان گفت : دروغ در ضرورت حيات انسانها است ، چنانكه سياستمداران حرفه اى و مستخدمان آنان در هر طبقه و هر لباسى كه باشند ، مى گويند ، و با اين حال فرياد زد كه كنار برويد و راه اين كاروان متحرّك در مسير تكامل را نگيريد يعنى اين موجود در عين كمال و تكامل دروغ را ضرورى مى داند آيا معناى اين مسئله چنين نيست كه بشر تكامل يافته در برقرار كردن ارتباطات خود با واقعيّات بقدر عاجز و ناتوان است كه مجبور است زندگى خود را با دروغ سپرى نمايد ٥٢ - آخرين علامت و دليل تكامل انسان عبارت است از مكر پردازيها