ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٠ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
و عمد مى خواهد خود را از مسؤليّتها و ارزشها كنار كشيده و خود را داخل در قلمرو حيواناتى نمايد كه با كمال صراحت بدستور لامارك و داروين ادّعا كرده است كه در مسير تكامل صدها هزار سال از آن حيوانات دور شده است ٤١ - يك پديدهء بسيار جالب توجّه در گذرگاه تكامل نصيب اين سر فصل تكامل شده است كه خودكشى نام دارد . همه مى دانيم كه اين خودكشى به دو نوع عمده تقسيم مى گردد : نوع يكم - شكستن و مختلّ ساختن قفس كالبد مادّى و پرواز خارج از نوبت قانونى روح به پشت پردهء طبيعت - البتّه وقتى كه اصطلاح « خودكشى » بكار برده مى شود معمولا مقصود همين نوع طبيعى است كه رواج دارد و ناشى از اين است كه اين كاروان تكامل هنوز نتوانسته است اصالت و عظمت و هدف حيات و طرق بهره بردارى از آن را بفهمد و چنان به آنها معتقد شود كه دست به چنين جرم شرمآور نيازد نوع دوم - خودكشى روانى است كه عبارت است از سركوب كردن وجدان و تعقّل و قربانى كردن حقائق پيش پاى هوى و هوسهاى شيطانى . رواج و شيوع اين نوع خودكشى بحدّيست كه ديگر براى هيچ كس جلب توجّه نمى كند و بيك اعتبار مى توان گفت : كمتر كسى است كه در طول زندگانى معموليش ، بارها خودكشى نكرده باشد . ممكن است گفته شود : خودكشى بمعناى سركوب كردن عقل و وجدان چيزى نامفهوم است ، زيرا انسان هر قدر هم با وجدان و تعقّل خودش بمبارزه برخيزد و آن دو را سركوب كند بالاخره « من » او يا به اصطلاح ديگر « شخصيّت » يا روان او وجود دارد ، بنا بر اين ، خودكشى در اين موارد چه معنائى دارد پاسخ اين اعتراض روشن است و آن اينست كه هر نوع تعقّل خير و فعّاليّت صحيح وجدانى موجى از من است كه از هويّت حقيقى من سر مى كشد و ترديدى نيست در اين كه سركوبى اين موج سركوبى خود من است كه موج