ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٦ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
روشن است .
بىاعتنائى سياستمداران و زمامداران در بارهء مردم بقدرى تند و زننده است كه و ايتهد را وادار كرده است بگويد : « طبيعت بشرى آن چنان گره خورده است كه همهء برنامههاى اصلاحى كه نوشته مى شود در نزد زمامدار حتّى از كاغذ باطل شده بوسيلهء نوشتن برنامه روى آن نيز بىارزشتر است » [١] يعنى حيف و دريغ از آن صفحهء كاغذ كه بوسيلهء تكامل يافتگان تعيين در تكليف براى يك يا چند تكامل يافتهء ديگر باطل شده و در جيب يا در قفسهها در آرزوى دوران ريخته شدن به سطل زباله بسر مى برد ٣٦ - هنوز تكليف هنر روشن نشده و رسالت اين پديدهء عالى و سازنده معلوم نيست . اصلا اين حركت تكاملى كه بشر شروع كرده است ، بقدرى از هنر اشباع شده است كه نيازى به اصالت بخشيدن به هنر و تقويت عقل و اشباع احساسات عالى انسانى بوسيلهء هنر را نمى بيند و چه هنرى بالاتر از اين كه هنر فقط براى تلمبه زدن به فوارهء غريزهء جنسى كه منبعش در بالاترين فضاى حيات نصب شده است و نيازى به تلمبه زدن ندارد [ بلكه از جهاتى به مختلّ ساختن دستگاه منتهى مى گردد ] استخدام شود و بقول مولوى :
< شعر > جز ذكر نى دين او نى ذكر او سوى اسفل برد او را فكر او < / شعر > و با اين حال ادّعايش چنين است كه من راه كعبهء كمال را پيش گرفتهام در صورتى كه خودش مى داند : « اين ره كه تو مى روى به تركستان است » .
٣٧ - مباحث نسبى و مطلق و ثابت و متغيّر بكجا رسيده است گويا : ناتوانى اسفانگيز از تفسير و تطبيق نسبىها و مطلقها و ثابتها و متغيّرها هيچ ارتباطى به تكامل و تناقص ندارد چه اشكالى دارد كه ما در معارف خود هيچ آشنائى با چهار موضوع فوق نداشته باشيم همين مقدار كافى است
[١] . نفوذ و ماجراى ايدهها - آلفرد نورث و ايتهد متن اصلى انگليسى ص ١٣ .