ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٤ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
درست خواهد شد « در فرداها زندگى مى كنيم :
< شعر > عمر من شد برخى فرداى من واى از اين فرداى ناپيداى من [١] < / شعر > البتّه در دوران ما تاريكى اسلحهء گوناگون كه تكامل يافتگان براى راحت كردن يكديگر از زحمت نفس كشيدن آماده فرمودهاند حتّى آن فرداهاى تسليت - بخش را هم از دستشان گرفته است .
٣٢ - يك بيمارى فراگير كه همهء كاروانيان تكامل را در بر گرفته است ، مى تواند عاقبت و آيندهء اين تكاپوگر كمال را روشن بسازد . اين بيمارى فراگير « از خود بيگانگى » ناميده مى شود كه همواره معلولى بنام : ٣٣ - « بيگانگى انسانها از يكديگر » را به ارمغان مى آورد . البتّه اين يك معلول جبرى براى آن علَّت است و آگاهى و آزادى و قدرت و پديدههاى ضدّ آنها دخالتى در آن ندارند زيرا وقتى كه من از خودم كه نزديكترين حقائق به خودم مى باشم احساس بيگانگى نمايم ، جاى ترديد نيست كه بطريق اولى از ديگر انسانها بيگانه خواهم گشت .
٣٤ - يكى ديگر از دلائل تكامل اين نوع شگفتانگيز از حيوانات قرار دادن همه چيز در دكَّان معاملات است . حالا توجّه فرمائيد : بتو محبّت مى ورزم كه تو هم بمن محبّت بورزى بتو محبّت مى ورزم كه از انتقامجوئى تو در امان باشم بتو محبّت مى ورزم كه اثبات كنم من آدمى داراى عاطفه و محبّت هستم بتو محبّت مى ورزم و خار از پايت در مى آورم كه تا در موقعش خار از پاى من در آورى بتو محبّت مى ورزم كه درونم را شاد و منبسط نمايد البتّه اين گونه محبّت هم اگر چه مانند ديگر اقسام آن ، معامله ايست كه به سود شخصى انجام مى گيرد ، ولى با نظر به اين كه عوض مطلوب در اين قسم شادى و انبساط وجدانى است ، اين معامله شريفتر از اقسام ديگر است كه متذكَّر شديم .
[١] . برخى قربانى .