ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٣ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
( و در درون تو جهانى بزرگتر نهاده شده است . ) هستند بانگيزگى هوى و هوس چند نفر بيخبر از خدا و انسان متلاشى خواهد گشت آيا هر چه انسان پيشتر حركت مى كند ، بر خودخواهى و لذّتجوئى و منفعتپرستى او كه بر آلام و ضررهاى ديگران تمام مى شود ، افزوده خواهد گشت آيا با گذشت زمانهاى بيشتر همهء حقائق عالى و با ارزش مانند علم و قانون و غير ذلك ابزار دست اقوياء خواهد شد اضطرابات ناشى از اين نگرانىها در وضع روانى همهء انسانهاى آگاه از جوانان نو رسيده تا كهنسالان سپيد موى تأثير ناگوار بوجود مى آورد . آيا اين نوع تكامل يافته فكرى در بارهء اين اضطرابات و نگرانىها مى كند اصلا آيا اين دلهرهها و آشفتگيها را جدّى تلقّى مى نمايد يك انسان آگاه مى گفت : شما چه فكر مى كنيد مگر نمى بينيد مردم شب و روز در ميان انواع بىشمار از وسائل تخدير غوطه ورند ٣٠ - گويا حركت تكاملى چنين اقتضاء كرده است كه اين جزء تكامل - يافته كه انسان ناميده مى شود ، از مفهوم كلَّى و هدف اعلاى جهان و قوانينى كه او را در مسير تكامل قرار داده است ، اطَّلاعى نداشته باشد واقعا جاى شگفتى است كه آدمى كه در دامان اين جهان بزرگ شده و به اصطلاح به تكامل رسيده است ، چگونه باستثناى افراد نادر و استثنائى در هر قرنى ، نمى خواهند اين جهان را مگر در حدود خور و خواب و خشم و شهوتشان بشناسند حتّى همان كسان استثنائى هم كه در بارهء جهان و عظمت و شكوه قوانين و هدف عالى آن مى انديشند ، چنان از مردم غريب و بيگانه زندگى مى كنند كه گوئى از سنخ انسانها نيستند ٣١ - فرداگرايى ناشى از بريده شدن دست از امروز و ديروز و متلاشى ساختن واقعيّات با قطعات برندهء زمان ، بطورى كه مى توان گفت : چندين هزار سال است كه ما تكامل يافتگان با اين بشارت بخويشتن « كه فردا كارها