ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٣ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
بعضى از روانشناسان چنين گفتهاند كه : احتمال تطابق و هماهنگى يك زن و مرد با يكديگر همان مقدار است كه سيبى را دو نصف كنند ، يكى از دو نصف را به گوشه اى از يك جنگل بسيار بزرگ [ پر از كوهها و درختان و رودخانهها ] بيندازند و نصف ديگر را به گوشه اى بسيار دور از آن گوشه ، آن گاه بادى بوزد و اين دو نصف سيب را بهمديگر بچسباند ٢١ - رقابت و تضادّ انسان با خويشتن با انواعى گوناگون ، با اين كه مى داند كه اين رقابت و تضادّ بدانجهت كه سازنده نيست به ضرر و گاهى نابودى خود مى انجامد .
٢٢ - منتفى شدن احساس وحدت عالى در حيات و در شخصيّت .
گويى : تكامل آدمى خصومت شديدى با احساس و گرايش به وحدت حيات و وحدت شخصيّت دارد كه هر چه زمان پيش مى رود ، اين خصومت شديدتر مى گردد بدون دريافت و تحقّق بخشيدن به اين وحدت كه واقعا مى تواند هويّت و مختصّات حيات و شخصيّت آدمى را تفسير و توجيه نمايد ، ما انسانها جز دركها و تعقّلها و ارادهها و عواطف گسيخته اى چيزى نخواهيم داشت . بعبارت روشنتر هر يك از حيات و شخصيّت آدمى يك حقيقت است ، و در عين حال كه هر يك از آن دو داراى ابعاد بسيار متنوّعى است و بايستى هر يك از آن ابعاد بطور كامل از نظر شناخت و اشباع مقتضياتش مورد توجّه و تكاپو قرار بگيرد ، بايستى آن حالت وحدت كه حيات و شخصيّت انسان را مشرف بخود مى سازد و از متلاشى شدن باز مى دارد [ آن متلاشى شدن كه هر يكى از اجزاء معناى پيوستگى بكلّ را از دست مى دهد ] بشناسد و آنرا هر چه كاملتر بوجود بياورد . از بين رفتن وحدت حيات و وحدت شخصيّت ، از يك جهت تفاوتى با عدم درك آن ندارد ، زيرا اگر وحدت حيات و وحدت شخصيّت درك نشوند ، هم قطعات گسيخته حيات قابل تفسير و توجيه منطقى نخواهد بود و هم قطعات گسيخته شخصيّت او . بهمين جهت است كه پيشتازان تكامل روحى مى گويند :