ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧١ - دليل دوم - براى اثبات اين حقيقت كه بشر براى پيشرفت و تكامل ارزشى خود بطور مستمرّ قانونى حركتى انجام نداده است
اين موجود تكامل يافته نمى خواهد بپذيرد كه امتياز تكوينى كه او دارد ، ديگران نيز دارا مى باشند . همان مشيّت خداوندى كه وجود او را براى قرار گرفتن در آهنگ والاى هستى ، تحقّق بخشيده است ، همان مشيّت ديگر افراد انسانى را هم جزئى از آهنگ والاى هستى قرار داده است . آيا بنظر شما ، منطق « من هدف ، ديگران وسيله » بازگو كنندهء هويّت « خودپرستى » كه مهلكترين بيمارى در قلمرو زندگان است ، نمى باشد و اگر بگوئيم : انسانها از جريان موجودات طبيعى ناآگاه بوجود آمده و در همان قلمرو طبيعت هم نابود مى شوند و از بين مى روند و مشيّت الهى آنان را بوجود نياورده است در اين فرض ، باز منطق فوق جز زائيده شده از مغزهاى تباه نخواهد بود ، زيرا چه معنى دارد كه طبيعت ناآگاه و بىزبان و بىاختيار بعضى از اجزاء خود را بر بعضى ديگر ترجيح بدهد كه بعضى از آنان هدف و برخى ديگر وسيله اى براى آنان باشند البتّه مسلَّم است كه اگر در تفسير وجود انسان ، مشيّت الهى دخالت نكند ، يا اصلا با پيروى از مكتب تكامل يافتهء خفاش بگوئيم : آفتابى وجود ندارد ، در اين صورت بمقتضاى قانون ويرانگر انتخاب طبيعى و تنازع در بقاء هيچ منطقى در برابر همان منطق پوچ كه مى گويد « من هدف و ديگران وسيله » وجود نخواهد داشت . من معتقدم همهء متفكَّران اين مسئله را بخوبى مى دانند يعنى بخوبى مى دانند كه اگر وجود انسانى وابسته بخدا و مشيّت خداوندى نباشد ، منطقى جز « من هدف و ديگران وسيله » قابل تصوّر نيست و اگر كسى يا كسانى پيدا شوند كه بگويند : نه آقا ، اين چه حرفى است كه مى زنيد وا انسانا ، وا تكاملا ، وا علما ، وا ترقّيا ، وا صنعتا ، وا پيشرفتا ، وا قرن بيستما شما ضدّ انسانى صحبت مى كنيد شما به انسان اهانت مى كنيد كه مى گوئيد : اگر وابستگى انسان به خدا و مشيّت خداوندى نفى و انكار شود ، هيچ منطقى « جز من هدف و ديگران وسيله » و هيچ حركتى جز حركت در مسير تنازع در بقاء و انتخاب اقوى [ بمعناى درنده تر نه سقراطتر و نه ابو ذرتر و نه ابن سيناتر و مولوىتر ] وجود نخواهد