ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢١ - ٨ - قضيّهء دوم - انسان قانون علَّيّت را از بين نمى برد و معدومى را موجود و موجودى را معدوم نمى كند بلكه با تحصيل آگاهىها و قدرتهاى متنوع در علَّيّت علَّتها و انگيزگى انگيزهها در رابطه با خويشتن تصرّف مى نمايد
اگر چه هر معلولى پس از علَّت بوجود مى آيد ، خواه با تأخّر زمانى محسوس و خواه بدون تأخّر زمانى محسوس بلكه با تأخّر رتبى از علَّت ، ولى چنان نيست كه هر حادثه اى كه بدنبال حادثه اى بوجود بيايد ، حتما بايد آن حادثهء پيشين علَّت و حادثهء متأخّر كه پيوسته بان ولى پس از آن آمده است معلول بوده باشد . فصول چهار گانه ( بهار و تابستان و پائيز و زمستان ) پشت سر هم مى آيند ، ولى هيچيك از آنها علَّت ديگرى نيست . رابطهء علَّيّت در حوادث و موجوداتى است كه اگر موجود و حادثهء اوّل كه علَّت است بوجود نيايد يا كمترين تغييرى در بعضى اجزاء يا شرايط آن علَّت بوجود بيايد ، معلول يا موجود نمى گردد و يا همان تغيير در علَّت موجب تغيير در معلول نيز مى باشد . در صورتى كه در حوادث و موجودات متعاقبه بدان جهت كه رابطهء علَّيّت ميان آنها وجود ندارد نه تنها تغيير در حادثه و موجود پيشين موجب تغيير در حادثهء بعدى نمى باشد ، بلكه حتّى معدوم گشتن حادثه و موجود پيشين كمترين اثر در حادثه و موجود بعدى نمى گذراد . البتّه در بارهء تعريف رابطهء علَّيّت مسائل متعدّدى مطرح است كه به مطلب كنونى ما مربوط نيست . آنچه كه در اين مورد بايد دقّت كرد ، اينست كه در بررسى فلسفهء تاريخ و تحليل رويدادهاى تاريخى به علل اساسى آن ، نبايد دو جريان مخالف يكديگر ( تعاقب حوادث و علَّت و معلول ) مورد اشتباه قرار بگيرند ، بعنوان مثال : دو گروه از مردم را در تاريخ مى بينيم كه براى جنگ و پيكار روياروى همديگر صف آرائى مى كنند ، وقتى كه در صدد تحليل آن جنگ بر مى آئيم ، مثلا مى بينيم علَّت اقتصادى بوده است كه دو گروه را بجان هم انداخته است ، در عين حال و همزمان با تحريكات عوامل اقتصادى [ مثلا غصب اراضى يكديگر ] مى بينيم سردمداران دو گروه قدرتپرست و خودخواه هم بودهاند [ كه البتّه اين صفت رذل خود به تنهائى مى تواند شعلهء جنگ را بيفروزد و خانمانها را بسوزاند ] ولى دلائل قاطع بدست آوردهايم كه جنگ مفروض انگيزهء اقتصادى داشته است . متفكَّر در فلسفهء تاريخ و