ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٥ - ٥ - جريان شخصى بودن تاريخ منافاتى با قانونى بودن اجزاء و عناصر تشكيل تاريخ ندارد
و تشخّص طبيعى خون و گوشت و رگها و اعصاب و سلَّولها و ديگر اجزاء بدن آدمى با اين كه در هر موقعيّتى تشخّص معّينى براى انسان ايجاد مى كنند ، ولى هر يك از آنها هم در تكوّن و هم در استمرار خود تابع قوانين كلَّى مى باشد كه در همهء موارد در بارهء انسانها مشابه صورت مى گيرد . بنا بر مجموع ملاحظات فوق مى توان گفت : بررسى فلسفى كه عبارت است از بحث و كاوش در علل و اهداف و وقايع و تحوّلات در تاريخ و نقش اختيارى و اجبارى انسانها در آن ، يك امر ضرورى است كه نه فقط ما را با آنچه كه در گذرگاه قرون و اعصار رخ داده و با عوامل و انگيزهها و اهداف آن آشنا مى سازد ، بلكه مى تواند براى حيات آگاهانه در دوران معاصر و آينده آماده نموده و بالاتر از اين ، ما را با شناخت كلَّيّات ارتباط انسان با خويشتن و با جهان و با همنوعان خود برخوردار بسازد .
٦ - تاريخ و قانون علَّيّت
٦ - تاريخ و قانون علَّيّت اشخاصى معتقدند كه تاريخ بشرى را نمى توان با قانون علَّيّت تفسير و توجيه نمود و بعبارت ديگر : قانون علَّيّت در تاريخ جريان ندارد ، زيرا محور اساسى تاريخ ، انسان است و انسان داراى آگاهى و اختيار مى باشد و قانون علَّيّت نمى تواند كارهاى انسانى را بطور كامل تحت سلطهء خود قرار بدهد .
ديگر اين كه حوادث محاسبه نشده بالنّسبه به موقعيّتهائى كه بشر براى خود در مسير تاريخ انتخاب كرده است ، بقدرى فراوان بوده و در جريان تاريخ مؤثّر بوده است كه ناديده گرفتن آنها ، ما را با تاريخ بشرى بيگانه خواهد ساخت .
اين دو قضيّهء بسيار با اهمّيّت را بطور مختصر مورد دقّت قرار مى دهيم :
٧ - قضيّهء يكم - انسان داراى اختيار و قانون علَّيّت در تاريخ
٧ - قضيّهء يكم - انسان داراى اختيار و قانون علَّيّت در تاريخ نخست اين اصل را مى پذيريم كه تاريخ انسانى بيان كنندهء سرگذشت بسيار متنوّع موجودى است كه انسان ناميده شده است . بديهى است كه انسان