ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٣ - ٤ - مقصود از فلسفهء تاريخ چيست
حقيقت و علَّت وجودى يك موجود گرفته تا بررسى كلّ مجموعى هستى در تمام ابعاد آن شامل مى شود ، كسانى كه در تاريخ بشر ، فلسفه مى جويند و يا بعبارت ديگر فلسفهء تاريخ بشر را مى جويند واقعا مى خواهند حقيقت و علَّت وجودى و نتائج رويدادها و تحوّلات تاريخ را درك كنند و تاريخى را كه بشر آنرا پشت سر گذاشته و بلكه تاريخى را كه بشر در آينده بر خود خواهد ديد ، در برابر خود نهاده ، همهء سطوح و ابعاد آنرا بفهمند . در اين مبحث نخست ما بايد اين نكته را مطرح كنيم كه آيا ما در صدد شناخت فلسفهء كلّ مجموعى تاريخ هستيم ، يا فلسفهء برهه هائى از تاريخ از طرف ديگر آيا ما از تاريخ بشرى باندازه اى قوانين علمى بدست آوردهايم كه بتوانيم تاريخ بشرى را با آن قوانين بدست آمده از تجربههاى يقينآور ، مورد تفسير و تحليل قرار داده فلسفهء آنرا بدست بياوريم ممكن است عقيدهء بعضى از متفكَّران چنين باشد كه آرى ، ما مى خواهيم و مى توانيم فلسفهء كلّ مجموعى تاريخ بشرى را بدست بياوريم ، همان طور كه فلسفهء حقوق و فلسفهء زيبائى ، اقتصاد و فلسفهء سياست را تحصيل مى نمائيم .
اشكالى كه اين متفكَّران با آن مواجه مى باشند ، اينست كه شما چگونه مى توانيد فلسفهء كل مجموعى تاريخ بشرى را كه در اين دنيا يك بار رخ داده است ، و هرگز تكرار نخواهد گشت بدست بياوريد بعبارت ديگر تاريخ بشرى تا همين لحظه كه من اين كلمات را مى نويسم از تحوّلات و رويدادهائى كوچك و بزرگ و نيك و بد ، زشت و زيبا تشكَّل يافته و اين تاريخ با اين خصوصيّات هرگز تكرار نخواهد شد و هر حقيقتى قابل تكرار نباشد قابل بررسى علمى نيست . اين يك مطلب جالب است ، ولى نمى تواند اثبات كند كه تاريخ بشرى قابل بررسى علمى نيست ، زيرا هر يك از اجزاء و عناصر تشكيل دهندهء تاريخ با ديگرى بطورى متباين و متخالف نيستند كه تحت هيچ جامع مشتركى قرار نگيرند ، بلكه اغلب اجزاء عناصر و تشكيل دهندهء تاريخ معلولاتى مستند به علل مشابه مى باشند و بهمين جهت خود آن معلولات