ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٤ - ٥ - جريان شخصى بودن تاريخ منافاتى با قانونى بودن اجزاء و عناصر تشكيل تاريخ ندارد
هم شبيه يكديگرند . بعنوان مثال : ما در هر مرحله اى از تاريخ و در ميان هر قومى و ملَّتى ، هنگامى كه برابرى مردم را در مقابل حقوق مى بينيم ، فورا اين نتيجهء قطعى را مى گيريم كه آن مردم در حيات حقوقى خود در رفاه و آسايش بوده وضع روانى آنان در اطمينان و آرامش بوده است . و هنگامى كه ظلم و جور سردمداران يك جامعه را مى بينيم ، اين نتيجهء قطعى را مى گيريم كه مردم آن جامعه آمادهء طغيان و عصيان به آن سردمداران بوده و دير يا زود ، مبارزهء بىامان را در اشكال گوناگون با آنان شروع نمودهاند . سقوط اقتصادى همواره موجب سقوط حيات انسانى از تحرّك و جوشش بوده است . با سقوط ايمان و ايدئولوژى زمانى مردم با لذّت يابى سرگرم و سپس به پوچى مى رسند .
احساس قدرت در خويشتن غالبا ملازم احساس بىنيازى بوده و احساس بىنيازى طغيانگرى را به دنبال خود مى آورد . مگر اين كه احساس كنندهء قدرت داراى ايمان الهى باشد و بپذيرد كه قدرت يك امانت خداوندى در دست او است و او بايد قدرت را در راه صلاح انسانها بكار بيندازد نه در راه متورّم ساختن خود طبيعىاش .
٥ - جريان شخصى بودن تاريخ منافاتى با قانونى بودن اجزاء و عناصر تشكيل تاريخ ندارد .
اين جريانات در تاريخ مانند يك عدّه قوانين كلَّى كه در رويدادهاى عينى تجسّم پيدا مى كنند ، بوقوع مى پيوندند و هيچ گونه اختصاصى به دوران مخصوص يا قوم و ملَّت مشخّصى ندارند . اگر تاريخ را مانند موجوديّت شخصى يك انسان از آغاز تكون نطفهء او تا لحظهء آخر زندگىاش تصوّر نمائيم ، درست است كه انسان از آغاز وجودش تا پايان زندگيش يك شخص معيّن است ، ولى هر يك از اجزاء و عناصر تشكيل دهندهء اين شخص معيّن در بوجود آمدن و استمرار و حركت خود تابع قوانين مخصوص بخود مى باشد . تعيّن