فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٧٦ - كلام مرحوم علامه در كشف المراد
با توجّه به اين دو مقدّمه و اينكه ايجاد و تأثير متفرّع بر وجود و احتياج بمادّه
است درمىيابيم پ س براى قوّه نسبت بمنفعل و متأثّر وضع و محاذاتى است و الّا در
مقام تأثير احتياجى بمادّه نداشت و وقتى در اين مقام بمادّه محتاج نبود پ س وجودا
نيز نبايد مادّه لازم داشته باشد و وقتى در اين مقام نيز مادّه نخواست پ س قوّه نبايد
علّت جسمانى و مادّى باشد و اين خلاف فرض است پ س در نتيجه بايد گ فت مجرّد
تصوّر قوّه جسمانى و نفس مادّه كافى است در اثبات شرط و محتاج بدليل جداگانه
و خارجى نيستيم.
قوله: مع طول ذيله: يعنى طول ذيل الدّليل و تفصيله.
قوله: فى الاولى: يعنى فى المسئلة الاولى.
قوله: كلّ واحدة منها: ضمير در « منها » به قوى راجع است.
قوله: محفوفة بالعدمين: يعنى عدم سابق و عدم لا حق.
قوله: و اشتراط الوضع: مقصود اقتران وض و محاذات خاصّه بين قوّه و معلول
آن در تأثيرش نسبت به معلول مىباشد.
قوله: يستلزم احتياجها اليها فى الايجاد: ضمير در « احتياجها » به قوّه و در
« اليها » به مادّه راجع بوده و مقصود از « ايجاد » تأثير مىباشد.
قوله: ليحصل بها: ضمير در « بها » به قوّه عود مىكند.
قوله: مع منفعلها: يعنى مع معلولها، ضمير مؤنّث به قوّه برمىگردد.
قوله: و الّا لم تكن محتاجة الى المادّة: يعنى و اگر در ايجاد و تأثير وضع و
محاذات لازم نمىبود اساسا قوّه نبايد نيازى به مادّه مىداشت.
قوله: فلم تكن محتاجة اليها فى الوجود: ضمير در « لم تكن» به قوّه و در « اليها »
به مادّه برمىگردد و مقصود از « فى الوجود» عالم ذات و تحقّق نفس مىباشد.
قوله: فلزم كونها مفارقة: ضمير در « كونها » به قوّه راجع است و مقصود از
« مفارقه » مفارق از مادّه مىباشد.
قوله: و قد فرضناناها ذات المادّة: كلمه « واو » حاليّه بوده و ضمير مفعولى در
« فرضناها » به قوّه عود مىكند.