فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٥٠ - بيان گفتار پيش
و مقصود از حركت جوهرى آنست كه همانطورى كه اعراض در معرض
تغيير و تبدّل قرار مىگيرند جواهر و اجسام نيز چ نين مىباشند فلذا عالم اجسام و
ماهيّت آنها متبدّل و متغيّر است چ ه افلاك و چ ه عناصر و بتبع آن اعراض و
صفاتشان نيز تغيير مىكند لذا اختصاص دادن حركت و تغير را بصفات و اعراض از
طريق صواب به دور است و بعد از تسليم اين امر و قائل شدن بحركت جوهرى
محصول كلام مصنّف (ره) صورت قياسى است كه ذيلا تقرير مىشود:
عالم اجسام و جسمانيّات تمام متحرّك و سيّالند و هر شيىء سيّال و
متحرّكى هر قسمت و حدّى از آن محفوف بدو عدم زمانى (عدم سابق و عدم
لا حق) است در نتيجه عالم اجسام حادث زمانى هستند.
امّا بيان و تثبيت صغرى چ نان چ ه گ فتيم در بخش طبيعيّات ادلّه آن ذكر
خواهد شد.
امّا كبرى: بسى واضح و روشن است كه لازمه لا ينفكّ سيلان و حركت
اين است كه متحرّك وجودش در هر قطعهاى از زمان بين دو عدم زمانى واقع است
كه آندو عدم نيز بلحاظ عدم ثباتشان متحرّك و سيّالند بحسب زمان چ ه آنكه اين
دو مانند دو وجودى كه در وسط اين دو قرار دارند مظروف زمان مىباشند لذا اين
دو عدم را بنام عدم زمانى مىنامند و بعد از توجّه به اين دو مقدّمه لزوم نتيجه
بديهى است يعنى پ س عالم اجسام بلحاظ سيلان و تحرّكى كه دارد هر فرد بلكه
هر جزئى از آن محفوف بعدم زمانى سابق و لا حق است در نتيجه آن فرد يا جزء
حادث زمانى مىشود.
قوله: و اعراضها تابعة لها: ضمير در « اعراضها » به طبايع عالم و در « لها » نيز
بآن عود مىكند.
قوله: و قابلها متّحدة معها: ضمير در « قابلها » به اعراض راجع بوده و در
« معها » به طبايع عالم راجع است.
بديهى است عالم از هيولا و صورت تركيب شده نهايت اختلاف است در
اينكه تركيب اين دو اتّحادى است يا انضمامى مشرب مصنّف اوّلى است با توجّه