فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٥٤ - بيان گفتار پيش
لذا در جوابش گ فتهايم:
حفظ هر نوع سيّال بالذّات و صفاتش بواسطه مثل نوريّهاش مىباشد
چ نان چ ه حفظ هر بدن شخصى انسانى و وحدت و ثباتش بواسطه نفوس ناطقه
مىباشد با اينكه اين بدن بملاحظه تحلّل و تبدّلش به اشياء متعدّد و مختلف مبدّل
مىگردد ولى معذلك وحدت و ثبات چ نان چ ه گ فتيم در آنها محفوظ است چ ه آنكه
اين انواع متبدّله چ ون هر كدام از آنها باشراق صاحبش متّصل بوده و اين اشراق در
تمم يك امر بسيط ثابت است كه بر حالت واحدى بوده و بمنزله روح براى تمام
آنها محسوب شده و انواع همچون جسد برايش ميباشند يا به تعبير ديگر اشراق مزبور
بمنزله معنا و انواع بمثابه صورت و عبارت برايش هستند و به عبارت ديگر اشراق
مثل اصلى است كه با چ يزى مخلوط نبوده و انواع فرعش محسوب مىشوند و
حقتعالى از وراء آنها بايشان احاطه داشته لا جرم وحدت و ثبات اين انواع بواسطه
اشراق ياد شده محفوظ و مصون مىباشد.
شرح فارسى:
توضيح
قوله: و لمّا كان لقائل ان يقول: يعنى بعد از تسليم حركت جوهرى ممكن
است در مقام اشكال گ فته شود لازمه اينقول آن است كه هر ماهيّت و حقيقتى
عبارت باشد از ذوات و حقائق مختلفهاى چ ه آنكه طبايع از بدو خلقشان تا زمان
موت طبق اين قول باعتبار آنات زمان يك ماهيّتى هستند غير از ماهيّت قبلى و
اين معنا با وحدت آنها سازگار نيست.
در جواب مىفرمايد:
اگرچه چ نين است و هر ماهيّت و طبيعت سيّال و متحرّكى در واقع طبايع
و ماهيّات متبدّلهاى است لكن بين تمام آنها حافظ وحدتى است كه مانع از
تشتّت و پ راكند گ ى و تكثّر مىشود و آن باصطلاح ارباب فنّ مثل نوريّه است كه
بمثل افلاطونى مشهور ميباشد و مقصود از آن همان عقول عرضيّه است كه بعد از
فناء اجسام و انهدام اجساد آن باقى مىماند همچون روح كه بعد از فناء بدن باقى