فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٥٥ - بيان گفتار پيش
است و حافظ وحدت است بين كثرات بدن با اينكه بدن نيز همچون ساير
متبدّلات و متحرّكات دائم در تحليل و تبديل است.
قوله: باشراق صاحبه الواحد البسيط: مقصود از صاحبه همان نفس ناطقه
است كه با بدن مصاحب و مقارن است كه تجدّد و تبدّل بدن بوحدت و بساطتش
خللى وارد نكرده بلكه تكثّر آن در اثر مصاحبت با او رنگ وحدت بخود مىگيرد و
سبب در اتّصال متجدّدات بهم مىشود.
قوله: كروح و هذا كجسده: مثال حقائق متبدّله به مثل افلاطونى همچون
مثال جسد بروح يا صورت و عبارت بمعنا و يا فرع باصل است و مقصود از اين
تعابير واحد است و تعدّد اعتبار موجب تعدّد تعبير شده، مثلا تعبير اوّل باعتبار
اينست كه مثل افلاطونى مجرّد از مادّه است ولى حقائق و طبايع مادّهاند لذا آن
مانند روح و اين مانند جسد است يا تعبير دوّم باين لحاظ است كه مثل مخفى بوده
ولى طبايع ظاهر پ س آن معنا است و اين عبارت و صورت چ نان چ ه تعبير سوّم
بملاحظه اينست كه مثل وجودى مجمل و مبهم دارند همان طورى كه اصول چ نين
مىباشند و در مقابل حقائق متجدّده داراى وجودى مفصّل و معيّن و مشخّصاند
چ ون فروع و اغصان، لذا به اين جهت از آن باصل و از اين به فرع تعبير شده است.
متن: « ١٤٤، ١٤٣، ١٤٢ »
|
مرجّح الحدوث ذات الوقت اذ |
لا وقت قبله و ذا الكعبى اتّخذ |
|
|
و قيل علم ربّنا بالاصلح |
و الاشعرىّ النّاف للمرجّح |
|
|
و عندنا الحدوث ذاتىّ و لا |
شيئ من الذّاتى جامعلّلا |