فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٥٢ - بيان گفتار پيش
قارّه كه اجزاء با يكديگر موافقت داشته و نيز در حدّ و اسم با كلّ توافق دارند پ س
حكم كلّ همان حكم اجزاء است لذا وقتى اجزاء مسبوق به عدم زمانى بودند كلّ
نيز واجد اين مسبوقيّت مىباشد و همچنين است در كلّى طبيعى از اين حدود زيرا
كلّى طبيعى نيز غير از افراد و جزئيّاتش وجود منهاض و عليحدّهاى ندارد فلذا در
بيت بعدى گ فتهايم:
شرح فارسى:
توضيح
سپس براى ازدياد تقرير مىفرمايد:
پ س هر جزئى از طبيعت و ماهيّت سيّاله اين عالم حقيقتا مسبوق بعدم
زمانى است بطورى كه نمىتوان اين مسبوقيّت را از آن مسلوب و منفى دانست و
چ ون مركّب مجموعى وجودى وراء اجزاء ندارد لذا ميتوان گ فت مجموع اين عالم
نيز مسبوق بعدم زمانى بوده و حقيقتا حادث زمانى هستند.
قوله: و لا سيّما فى الممتدّات القارّة و الغير القارّة: ممتدّات قارّه مانند اجسام و
جواهر و غير قارّه مانند نفس زمان و نفس حركت و تكلّم البتّه اين فقره از عبارت
براى تقرير اصل مطلب نيست زيرا چ نان چ ه قبلا گ فتيم زمان را نمىتوان حادث
زمانى دانست و الّا مستلزم تسلسل مىشود بلكه توضيح اين مطلب است كه كلّ
مجموعى همان اجتماع اجزاء است و وجود ديگرى ندارد.
متن: « ١٤١ »
|
جزئيّة كلّيّة جزء و كلّ |
و كان حفظ كلّ نوع بالمثل |