تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٨١ - جواز و عدم جواز غيبت متجاهر در غير گناهى كه علنا مرتكب مىشود
تنبيه و تبصره
پس از آن مرحوم مصنّف مىفرمايند:
سزاوار و شايسته است گناهان و فسوقى را كه از حيث قبح در مرتبه مادون گناهى است كه شخص علنا مرتكب مىشود بآنها ملحق كرده و بازگو كردن آنها را نيز جايز بدانيم اگرچه فاعل در ارتكاب آنها متستّر باشد، بنابراين كسيكه به عمل لواط العياذ باللّه تجاهر مىكند جايز است در غيابش گفته شود:
فلانى متعرّض زنان اجنبيّه مىشود.
و يا درباره كسيكه در قطع طريق تجاهر مىورزد گفته شود:
فلانى اموال مردم را سرقت مىنمايد.
و نيز در غياب شخصى كه به جلّاد سلطان بودن تجاهر مىكند، و بطور آشكار مردم را كشته و تنكيل مىنمايد بگوئيم:
فلانى شارب الخمر است.
و يا در غيبت آنكس كه قبايح معروف را آشكارا انجام مىدهد، ارتكاب هرقبيحى را بوى نسبت داد و او را فاعل آنها معرّفى نمود.
و شايد بتوان ادّعاء كرد كه مقصود از عبارت (من القى جلباب الحياء) همين معنا باشد يعنى كسيكه در ارتكاب گناهان كبيره و قبايح معروف تجاهر بورزد و باكى از ظهورش نداشته باشد و بدينوسيله پوشش حياء و شرم از وى دريده شده باشد غيبتش جايز است و مىتوان گناهان مادون و كوچكتر را بوى نسبت داد اگرچه بانجام و ارتكاب آنها متستّرا مبادرت ورزيده باشد، نه آنكه مراد اين باشد اگر كسى گناهى را متجاهرا مرتكب شد و معصيت ديگرا را كه اعظم يا در رتبه آن است متستّرا انجام داد همچون بعضى از عمّال ظلمه غيبتش نسبت بگناه غير ظاهر جايز باشد.
شرح مطلوب
قوله: و هو ارتداعه عن المنكر: ضمير در « ارتداعه » به متجاهر راجع است.