تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٦٢ - امر دوم در بيان كفارهاى كه غيبت را محو مىكند
توجب براءة القاتل.
إلّا أن يدّعى ظهور السّياق في البراءة.
قال في كشف الرّيبة بعد ذكر النّبويّين الأخيرين المتعارضين.
و يمكن الجمع بينهما: يحمل الاستغفار على من لم تبلغه غيبة المغتاب فينبغي له الاقتصار على الدّعاء و الاستغفار، لأنّ في محالّته اثارة للفتنة و جلبا للضّغائن.
و في حكم من لم تبلغه: من لم يقدر على الوصول اليه، لموت أو غيبة و حمل المحالّة على من يمكن التّوصّل اليه مع بلوغه الغيبة.
ترجمه:
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
و در دعاء سى و نهم از ادعيّه كتاب صحيفه سجّاديّه و دعاء روز دوشنبه از ملحقات صحيفه مضمونى وارد شده كه بر همين معنى دلالت دارد.
بهر تقدير گفته شد مقتضاى اصل و اخبار اينستكه غيبتكننده از صاحب غيبت استحلال بطلبد و تا مادامى كه وى از حقّ خود نگذشته ذمّه فاعل غيبت برى نمىشود، اكنون مىگوئيم:
در اين معنا فرقى نيست بين اينكه از وصول به صاحب حقّ تمكّن باشد يا وصول باو متعذّر بوده و بوى دسترسى نداشته باشيم، در هردو صورت ذمّه فاعل تنها با ابراء صاحب حقّ برى مىگردد زيرا مجرّد تعذّر برائت باعث سقوط حقّ نمىباشد چنانچه در غير اينمورد نيز حكم همين است ولى مع الوصف در روايتى مضمونى بر خلاف آن وارد شده و آن روايتى است كه سكونى از مولانا ابى عبد اللّه عليه السّلام از حضرت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل نموده كه حضرت فرمودند:
كفّاره غيبت اينستكه هرگاه شخص غيبتشده را بياد آورى برايش استغفار نمائى.
پس ظاهر اينحديث آنستكه استحلال از صاحب حقّ واجب نيست بلكه مجرّد طلب آمرزش برايش كفايت مىنمايد.
مرحوم مصنّف مىفرمايند:
اگر سند اينحديث صحيح مىبود امكان داشت كه با آن اطلاقات گذشته را