تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٧٢ - امر سوم در بيان مستثنيات غيبت
قوله: و تأذّيه منه: ضمير مجرورى در « تأذّيه » به مؤمن راجع بوده و در « منه » به انتقاص راجع است.
قوله: على كونها اعظم من مصلحة احترام المؤمن: ضمير در « كونها » به مصلحت راجعه عود مىكند.
قوله: بترك ذاك القول: كلمه « بترك » متعلّق است به احترام المؤمن.
قوله: او التّفكّه به: كلمه « تفكّه » مصدر است از باب تفعّل يعنى خوشطبعى نمودن و ضمير در « به » به كلّ فعل راجع است.
قوله: او اضحاك النّاس منه: ضمير در « منه » به كلّ فعل راجع است.
قوله: كنصح المستشير: منظور از « مستشير » آنستكه شخصى در امرى با ديگرى مشورت كند مثلا از وى بپرسد آيا وصلت نمودن با زيد صلاح است يا صلاح نيست آنگاه شخص مورد مشورت بوى بگويد صلاح نيست زيرا زيد شخص فاسق و شارب الخمرى مىباشد در اينجا اگرچه وى غيبت زيد را كرده و او را شارب الخمر معرّفى كرده ولى چون در مقام نصيحت به شخص مستشير است حرام نمىباشد.
قوله: و التّظلّم: مراد از آن اينستكه مظلوم در مقام دادخواهى نزد شخصى كه قادر بر گرفتن داد مظلوم از ظالم است بگويد: فلانى بمن ظلم كرده است.
قوله: و سماعه: يعنى و سماع تظلّم و حاصل آنكه نه بازگو كردن مظلوم و يادآوريش از ظلم ظالم حرام بوده و نه گوش دادن آن شخص به تظلّم مظلوم حرام مىباشد اگرچه فعل اوّلى غيبت و سماع دوّمى سماع غيبت مىباشد.
قوله: و الجرح و التّعديل: مثلا شخص بگويد زيد عادل نيست و عمرو عادل است، اگرچه گفتن زيد عادل نيست غيبت زيد بوده ولى چون در مقام جرح است حرام نمىباشد.
قوله: وردّ من ادّعى نسبا ليس له: مثلا شخص ادّعاء سيادت مىكند و ما مىدانيم چنين نيست حال اگر بگوئيم فلانى در اين گفتارش صادق نمىباشد مرتكب غيبت حرام نشدهايم.
قوله: و القدح فى مقالة باطلة: يعنى شخصى در ضمن مقالهاى مطالب باطل و انحرافى آورده حال اگر ديگران او را مورد قدح و طرح قرار دهند غيبتى كه حرام است