تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٦٧ - امر دوم در بيان كفارهاى كه غيبت را محو مىكند
انصاف مرحوم مصنّف در مقام بحث
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
انصاف اينستكه اخبار وارده در اين باب كلّا سندشان پاكيزه نبوده لاجرم مطروح مىباشند و حكم پس از طرح آنستكه بايد باصل مراجعه نمائيم و مقتضاى اصالة البرائة اينستكه استحلال و استغفار هيچكدام واجب نيستند ولى از طرف ديگر اصالة بقاء حقّ ثابت براى مغتاب بفتح تاء بر ذمّه مغتاب بكسر تاء اقتضايش آنستكه غيبتكننده تنها در صورت استحلال از عهده تكليف خارج شده و ذمّهاش برئ گردد و به تعبير ديگر:
پس از طرح اخبار بواسطه ضعف سندشان مرجع دو اصل بوده كه آنها با هم متعارضند:
الف: اصالة البرائة كه مقتضاى آن عدم وجوب استحلال و استغفار مىباشد.
ب: استصحاب بقاء حقّ مغتاب بر ذمّه شخص غيبتكننده كه مقتضايش وجوب و لزوم استحلال مىباشد.
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
ولى دليلى كه اثبات حقّ النّاس بودن غيبت را نموده و كفّارهاش را وجوب استبراء و استحلال قرار داده صرفا اخبارى است كه سند پاكيزهاى ندارند و بفرض اينكه سندشان قابل اعتماد باشد بايد اعتراف كنيم كه دلالتشان ضعيف است زيرا در اين اخبار غير از غيبت حقوق ديگرى ذكر شده كه احدى بوجوب برائت از آنها قائل نگرديده.
اگر گفته شود:
در روايت نبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه قبلا نقل شد آمده بود:
انّ احدكم ليدع من حقوق اخيه شيئا، فيطالبه به يوم القيامة و يقضى له عليه.
عبارت « يقضى له عليه» بخوبى دلالت دارد بر اينكه غيبت حقّ النّاس است و با وجود اين روايت چگونه بگوئيم دلالت اين اخبار ضعيف است.
در جواب مىگوئيم: