شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٣١٤ - غرر في تعيين موضوع هذه الحركة و دفع ما قالوا من بقاء عدم الموضوع
وجود ندارد و در سراسر عالم ماده ثبات و آرامشى نيست.
٩- جهان اسم فاعل از جهيدن است، عالم طبيعت را جهان گويند كه يكپارچه حركت است.
١٠- عالم طبيعت از حركت جوهرى آن فآن حادث به حدوث تجدّدى است. و وجود طبيعت مجعول است و ذات او متحرك و ذاتى غير معلّل است.
١١- از حركت در جوهر طبيعى دانسته مىشود كه دولت اسم جامع و حافظ و مصوّر و بسيارى از اسماء الهى دمبدم ظهور مىيابد.
١٢- حركت جوهرى، خروج تجدّدى از قوه به فعل است و مطلقا استكمالى است يعنى يكپارچه همه قوافل جواهر مادى از هيولاى اولى و صور طبيعى عناصر و اجرام آن به طبايع و سرشتشان به شوق فطرى به سوى ملكوت اعلى و حسن و جمال مطلق در حركتاند، و ان شئت قلت:
كمال العالم الكوني أن يحدث منه إنسان، و به عبارت ديگر: عالم كارخانه آدمسازى است.
١٣- دعاى اول صحيفه سجاديه: «ثم سلك بهم طريق إرادته و بعثهم في سبيل محبّته» اشارت به حركت جوهرى است.
١٤- طبيعت مبدأ قريب حركت است- يعنى مبدأ همه حركات چه ارادى و چه طبيعى و چه قسرى، طبيعت است، و مبدأ متجدد بايد بالذات متجدد باشد پس طبيعت بالذات متجدّد است.
١٥- عرض دامنه جوهر و از فروع و شئون اوست و هردو يك وجود متشخص در خارجاند- يعنى همه اعراض مراتب خود جوهر و تعيّنات وجود جوهر و جزء شخصيت جوهرند، و آن كه در خارج متشخّص است اين وجود كذايى است. و چون عرض در مقابل جوهر وجود نفسى استقلالى ندارد، بلكه وجود نفسى عرض عين وجود تعلّقى او به وجود موضوعش است، لا جرم حركت در اعراض بايد به حركت در ذات كه جوهر موضوع آنها است منتهى شود لأن ما بالعرض ينتهي إلى ما بالذات.
١٦- حركت جوهرى منوّع است بخلاف حركات عرضى، و تبدّل صورت نوعيّه طبيعى به صورت ديگر به نحو حركت در جوهر است نه به كون و فساد. و به عبارت ديگر: خروج صور نوعيه مادّى از قوه به فعل، و تغيير و تبديل صورتى مادّى به صورتى، جز به نحو تدريج مساوق با حركت جوهري امكان ندارد، و اصلا كون و فساد نيست.
١٧- بنابر حركت در طبيعت جوهر، اعراض تابعهاند نه عارضه.
١٨- زمان مقدار حركت جوهر موجودات طبيعى است.
١٩- سكون جوهر طبيعى موجب انسداد باب عطاء الهى است.
٢٠- اشكال عمده مشاء در حركت جوهرى دو چيز است: يكى عدم وجود موضوع كه