شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٤٣ - فلسفه يونان باستان و چشم اندازهاى نوين
تفاوت دينى و بستر شناختى رشد فلسفه در هر يك از دو حوزه تمدنى شرق و غرب است. همان طور كه ديديم تحليل تاريخ فلسفه قرون وسطى در غرب، هيچ ارتباطى با سير فلسفه اسلامى هم زمان در جهان اسلام معاصر قرون وسطى ندارد و تداخل بين اين دو مرز تلاشى است كاملا جاهلانه و غير واقعى.
بنا بر اين علل شكست فلسفه يونان در غرب و رشد و بالندگى آن در اسلام ارتباط مستقيم به محتوا و ساختار درونى و عقيدتى اسلام و مسيحيت دارد و بدون در نظر گرفتن اين تفاوت جوهرى و ماهوى، هر گونه قضاوت و داورى علمى بر خطاست.
٥- فلسفه يونان باستان و چشم اندازهاى نوين:
آن همه رجز خوانى و قلم فرسايى و تحقير و مذمّت فلسفه يونان توسط فيلسوفان و مورخان غربى، از ابتداى قرون رنسانس تا كنون، حاصلى جز ندامت و عذر خواهى در بر نداشت. توجه بسيار مشتاقانه غربيان به فلسفههاى كهن شرقى و تكريم و تعظيم مجدد از فلسفه يونان و سرخوردگى از فلسفههاى جديد، همگى خنثى كننده گزافه گويىهاى ملامتبار آن دوران است. استقبال روز افزون از فلسفه يونان باستان نشانه دريوزگى فلسفه معاصر است. فيلسوف عصر مدرنيته، فريدريش نيچه (١٨٤٤- ١٩٠٠ م) در كتاب خود «سير حكمت در يونان يا فلسفه در عصر تراژيك يونانيان» در باره حكماى يونان باستان چنين مىگويد:
«چقدر اينان زيبا بودند! من در ميان آنان نه چهرههاى عبوس و وحشت زده مىبينم، نه مديحه سرايان متعصّب زمان حال، نه سكه سازان قلب الهيات، نه فضل فروشان رنگ پريده و افسرده ... من در ميان اينان هيچ كسى را نيز نمىيابم از آن قماش كه به ضرب و زور خود نمايى سخن گفتن از رستگارى روان يا طرح پرسش «خوش بختى چيست» كارشان را به فراموشى جهان و مردمان بكشد»<![if !supportFootnotes]>[٤٥]<![endif]>