شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٤٢ - ج - دوره احيا و زوال مجدد(قرون وسطى از ١٠ تا ١٥ ميلادى)
نياورده<![if !supportFootnotes]>[٤٣]<![endif]> و مواضع گوناگونى اتخاذ نمودند كه به طور كلى روح مخالفت در آن به خوبى مشهود بود.
تجربه تلخ و آزمون بزرگ تاريخى كه براى دانشمندان و فيلسوفان بزرگ اين دوره از تاريخ غرب پديد آمد، اين بود كه دريافتند محتواى كتاب مقدس و شريعت مسيحى و يهودى شرايط لازم (درونى و بيرونى) را براى سازگارى با سيستمهاى عقلى و فلسفى و يا به طور كلى با دادههاى عقل سليم ندارد. وحدت بين شريعت مسيحى و فلسفه، امرى دشوار و شايد آرزويى ناممكن است و از همين روست كه تلاشهاى خستگى ناپذير فيلسوفان مسيحى و يهودى چه در اين دوره و يا دورههاى بعد هرگز به ثمر ننشست و در نهايت چارهاى جز آن نداشتند كه يكى از اين دو را به پاى ديگرى قربانى كنند و يا در مقام تطبيق يكى را حاكم و ديگرى را محكوم و متبوع گردانند.
شعار: «عقل را كنار مىزنيم تا جا براى ايمان باز شود»<![if !supportFootnotes]>[٤٤]<![endif]> براى هميشه در دورههاى بعد اعم از رنسانس و تا عصر حاضر به عنوان يك شعار اساسى و اصل مسلم در تاريخ فلسفه دينى غرب جلوهگر و ثابت ماند.
بنا بر اين همان طور كه ملاحظه فرموديد سير فلسفه قرون وسطى در جهان اسلام و مسيحيت دقيقا از دو روند معكوس نسبت به يكديگر، به لحاظ تاريخى برخوردار بودهاند: در جهان اسلام فلسفه اسلامى روز به روز دينىتر شد و بالعكس در جهان غرب تنافر يافت. نكته اساسى و بسيار دقيق علمى، رعايت و لحاظ