شرح المنظومة ت حسن زاده آملي - السبزواري، الملا هادي - الصفحة ٣١٥ - غرر في تعيين موضوع هذه الحركة و دفع ما قالوا من بقاء عدم الموضوع
بزرگترين شبهه آنان در انكار حركت جوهرى است، و ديگرى عدم بقاء نوع در حركت اشتدادى جوهرى، و به هر دو اشكال جواب داده شده است.
٢١- چون أعراض مطلقا تابع جوهر سيّالاند و به تبع آن در حركتاند، و دو مقوله أن يفعل و أن ينفعل حركت و تدرّج جزء ذات هريك است، اين خود مصداق بارز حركت در حركت است.
٢٢- اسناد حركت به جز جوهر طبيعى از كم و كيف و اين و وضع و غيرها عرضى و تبعى است.
٢٣- در حركت جوهرى، ما منه و ما اليه- يعنى مبدأ و منتهى و مسافت به اعتبار لحاظ تقطيع معتبر است كه از حدّى تا حدّى را مبدأ و منتهى فرض كند و مسافتى را اعتبار نمايد زيرا كه جوهر طبيعى ممكن بىآغاز و انجام است.
٢٤- مشاء هيولاى عنصريات را واحد شخصى عددى مىدانند، و در حكمت متعاليه هيولى واحد جنسى است و يكى از افراد و سپاه سلطان طبيعت است و با طبيعت ذاتا در حركت و تغيير و تبديل است.
٢٥- حركت مطلقا وقوع نمىيابد مگر از محبّت، و المحبة هي أصل الوجود. و به عبارت ديگر:
حركت مطلقا حبّى است، لكن در قوس نزول حركت حبّى اشتياقى و ايجادى و تكميلى است، و در قوس صعود حركت حبّى استكمالى است.
٢٦- معرفت به حركت جوهرى مفتاح بسيارى از حقايق است:
الف- حادث به حدوث جسمانى بودن نفس است.
ب- حدوث زمانى عالم طبيعت است.
ج- حشر جسمانى يعنى معاد جسمانى نفس انسانى است.
د- ربط متغيّر به ثابت قديم است.
ه- ربط حادث به قديم است.
و- معرفت به توحيد صمدى است.
ز- بطلان تناسخ و اشباه آن است.
ح- معرفت به حشر جمادات و نباتات است.
ط- توجّه به معنى واقعى و حقيقى زمان است كه آن كميّت و مقدار حركت جوهر عالم طبيعت است.
ى- اثبات مثال صعودى انسان است.
يا- فهم بسيارى از اسرار آيات و روايات است.
يب- وصول به غايات و استكمالات ذاتيه براى طبيعيات است.