پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦١٧ - شرح و تفسير سرانجامِ وسوسههاى شيطان و نفس امّاره
و حكومتى مانند هواى نفس خود تشكيل مىدهند به مخالفت با امام و پيشواى خود برخاستند و مطابق بسيارى از گنهكاران كه استفاده از وسايل نامشروع را براى رسيدن به خواستههاى خود مجاز مىشمرند به انواع معاصى دست زدند و شيطان و نفس اماره پيوسته به آنها وعده پيروزى مىداد؛ ولى هيچكدام از خواستههاى آنها تحقق نيافت و سرانجام، پيروى از شيطان و نفس اماره آنها را به قهر و غضب الهى گرفتار كرد و روانه جهنم ساخت.
در اينكه ضمير در «غَرَّتْهُم» و «فَسَحَت» و «وَعَدَتْهُم» و «فَاقْتَحَمَتْ» به چه كسى برمىگردد دو احتمال هست: نخست اينكه به نفس اماره برگردد كه نزديكتر است. ديگر اينكه از باب تغليب، هم به شيطان مُضلّ و هم به انفس اماره برگردد. اين احتمال صحيحتر به نظر مىرسد و بسيارى از شارحان نهجالبلاغه همين وجه را انتخاب كردهاند.
هنگامى كه تاريخ سياه و ننگين خوارج را مطالعه مىكنيم، گفتار امام عليه السلام در سراسر آن آشكار است. اين گروه كه زمام اختيار خود را به دست شيطان و هواى نفس سپرده بودند بهظاهر به عبادات و قرائت قرآن اهميت بسيار مىدادند؛ ولى از ريختن خون بىگناهان و فساد در ميان مسلمين ابا نداشتند و با همين تفكرات واهى به اينجا رسيدند كه قتل امام اميرمؤمنان على عليه السلام نيز از واجبات است و سرانجام آن حضرت را شهيد كردند.
در تاريخ اسلام كمتر جمعيتى به حماقت و گمراهى خوارج ديده شده است، هرچند وهابىهاى امروز نيز از بعضى جهات بىشباهت به آنها نيستند.
درباره خوارج و عقايد و اعمال و انحرافات آنها در بحثهاى گذشته بهكرار سخن گفتهايم؛ از جمله در شرح خطبه ٣٦ (جلد دوم از همين كتاب) بحث مشروحى دراينباره گذشت، چنانكه ذيل خطبه ٥٩ در جلد دوم نيز بحثى داشتيم.