پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٢ - شرح و تفسير روز انتقام ظالمان
عظيم سواره عبور مىكرد. همان مرد مظلوم او را ديد، گفت: خداوند داور ميان من و تو باشد. من تو را با تيرهاى شبانه هدف قرار مىدهم. «بكبوش» دستور داد او را آنقدر زدند كه همچون مرده به روى زمين افتاد و به او گفت: اين تيرهاى روز است كه به تو اصابت كرد. سه روز بيشتر نگذشت كه «جلال الدوله» دستور داد «بكبوش» را بگيرند و او را در اتاقى روى حصيرى نشاندند و كسى را مأمور كرد كه مرتباً به او اهانت كند. فراشها براى نظافت وارد اتاق شدند و حصير را از زير پاى او كشيدند، نامهاى زير آن يافتند و آن را به «ابن الهدهد» كه رئيس فراشان بود، دادند. او گفت: چه كسى اين نامه را در آنجا انداخته است؟ گفتند:
نه احدى در آن حجره وارد و نه از آن خارج شده است. نامه را خواندند ديدند اين دو شعر در آن است:
|
سِهامُ اللَّيْلِ لا تُخْطِىءُ وَلكِنْ |
لَها أمَدٌ وَلِلْأَمَدِ انْقِضاءٌ |
|
|
أَتَهْزَأُ بِالدُّعاءِ وَتَزْدَريهِ |
تَأَمَّلْ فيكَ ما صَنَعَ الدُّعاءُ |