پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٦٤ - شرح و تفسير تا مىتوانى از كسى تقاضا مكن
ناتوانكننده يا ديه ثابت و مسلّم. سائل عرض كرد: من به دليل يكى از اين سه چيز خدمت شما رسيدهام. امام عليه السلام امر فرمود يكصد دينار به او دادند. (هر دينار يك مثقال طلا بود)». [١]
نيز به همين دليل در حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم:
«وَمَنْ فَتَحَ عَلَى نَفْسِهِ بَابَ مَسْأَلَةٍ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيهِ سَبْعِينَ بَاباً مِنَ الْفَقْرِ لا يسُدُّ أَدْنَاهَا شَىءٌ؛
كسى كه بر خود درى از سؤال و تقاضا بگشايد خداوند هفتاد در از فقر به سوى او مىگشايد كه چيزى كمترينِ اين درها را نمىبندد». [٢]
از اين احاديث و احاديث ديگر و كلام حكيمانه بالا كه همه به اين مضمون وارد شده استفاده مىشود كه افراد باايمان حتىالامكان و تا زمانى كه به شدت گرفتار نشدهاند از كسى چيزى تقاضا نكنند و مناعت طبع و تعفف را نگاه دارند.
اين سخن را با حديثى كه در كتاب شريف كافى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده پايان مىدهيم. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: گروهى از انصار خدمت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيدند و به آن حضرت سلام كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله به آنها جواب گفت.
عرض كردند: اى رسول خدا! ما را حاجتى است. فرمود: حاجتتان را بيان كنيد.
عرض كردند: حاجت بسيار بزرگى است. فرمود: بگوييد چيست؟ عرض كردند:
بهشت را براى ما تضمين كن. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله سر به زير انداخت و با عصاى كوچكى كه در دست داشت به زمين اشاره كرد. سپس سر بلند كرد و فرمود:
«أَفْعَلُ ذَلِكَ بِكُمْ عَلَى أَنْ لا تَسْأَلُوا أَحَداً شَيئاً؛
من اين كار را انجام مىدهم به اين شرط كه هرگز از كسى چيزى تقاضا نكنيد. بعد از اين ماجرا آنها بهقدرى به اين شرط وفادار بودند كه اگر در سفرى سوار بر مركب بودند و تازيانه يكى از آنها مىافتاد به شخص پيادهاى نمىگفت اين تازيانه را به من بده، چراكه آن هم نوعى
[١]. بحارالانوار، ج ٧٥، ص ١١٨
[٢]. همان، ج ١٨، ص ١١٥، ح ٢٠