پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥١٦ - شرح و تفسير داغ فرزند و داغ غارت اموال
طريقى بتواند آن را بازگرداند. به همين دليل خواب و آرامش ندارد.
در تفسير ديگرى گفته شده كه اين گفتار حكيمانه كنايهاى است از بسيارى از تودههاى مردم كه دلبستگى آنها به مال و ثروتشان حتى بيش از دلبستگى به فرزندان و عزيزانشان است و گاه حتى تا پاى جان براى نگهدارى اموالشان مىايستند و اين ضربالمثل فارسى كه مىگويند: «مال است نه جان تا بتوان آسان داد»، شاهد بر آن است.
گاه گفته شده است كه از دست دادن عزيزان نهتنها سبب ذلت انسان نمىشود بلكه دوستان و علاقهمندان، چنين شخصى را عزيز مىدارند و احترام مىكنند تا مصيبت خود را فراموش كند؛ ولى غارت اموال و ربودن آن بهوسيله زورمندان غاصب نوعى ذلت براى انسان است، ازاينرو انسان نمىتواند آن را تحمل كند.
در اينجا مناسب است به داستانى در زمينه قتل «معلى بن خنيس» به دست حاكم مدينه «داود بن على» و گفتوگويى كه ميان او و امام صادق عليه السلام رد و بدل شد اشاره كنيم. علامه مجلسى رحمه الله در جلد ٤٧ بحارالانوار در شرح حالات آن حضرت از كتاب مناقب ابن شهرآشوب روايتى نقل مىكند كه هفت نفر از روات آن را ذكر كردهاند: «داود بن على» (فرماندار مدينه) هنگامى كه «معلى بن خنيس» را (كه از ياران امام صادق عليه السلام بود) به قتل رساند و اموالش را گرفت، امام صادق عليه السلام به او فرمود: دوست مرا كشتى و اموالش را گرفتى، آيا نمىدانى كه انسان ممكن است بر مصيبت صبر كند؛ ولى در برابر غارت صبر نمىكند؟ به خدا سوگند تو را نفرين خواهم كرد.
داود به صورت استهزاء گفت: مرا به نفرينت تهديد مىكنى؟ امام عليه السلام (چيزى نگفت و) به خانه خود بازگشت و آن شب پيوسته مشغول عبادت و قيام و قعود بود. داود پنج نفر از مأموران خود را فرستاد و گفت: او را نزد من آوريد. اگر خوددارى كرد سر او را براى من بياوريد. آنها نزد امام عليه السلام آمدند در حالى كه