ماه خدا - چ سوم - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٧ - ب دعاى ابو حمزه ثُمالى
پروردگارا! منم آن كه در نهان، از تو شرم نكردم و در آشكار، تو را مراقب نبودم. منم صاحب مصيبتهاى بزرگ. منم آن كه بر سَرور خود، گستاخى كردم. منم آن كه خداى جبّارِ آسمان را نافرمانى كردم. منم آن كه بر گناهان بزرگ، رشوه دادم. منم آن كه چون مژده گناه بزرگ به من دادند، شتابان به سويش رفتم. منم آن كه مهلتم دادى؛ امّا از گناه برنگشتم، و بر من پرده افكندى؛ امّا شرم نكردم و نافرمانىها كردم و از حد گذشتم، و مرا از چشم خود انداختى؛ ولى باز هم اعتنا نكردم. پس با بردبارىات، مهلتم دادى و با پردهپوشىات مرا پوشاندى، تا آنجا كه گويى از من غافل شدهاى و مرا از كيفرهاى گناهانم دور داشتهاى، تا آنجا كه گويا تو از من شرم كردهاى.
خدايا! آنگاه كه نافرمانىات كردم، نه پروردگارىات را منكر بودم و نه فرمانت را سبك مىشمردم و نه خود را در معرض كيفرت قرار مىدادم و نه وعيدهاى تو را ناديده مىانگاشتم؛ بلكه گناهى بود كه پيش آمد. نفْس [امّاره] من نيز آن را بر من مشتبه ساخت و هوسم بر من چيره شد. بدبختىام هم به يارىاش آمد و پردهپوشىات بر من نيز مغرورم ساخت. پس با اختيار و تلاش خودم، تو را نافرمانى و مخالفت كردم. پس، اينك كيست كه از عذابت نجاتم دهد؟ و فرداى قيامت، چه كسى از دست دشمنان، رهايم سازد؟ اگر تو ريسمان رحمتت را از من بگسلى، به ريسمان چه كس آويزم؟ پس، واى بر من از كردار زشتم، كه كتاب تو آن را بر من به شمار آورده است! اگر اميدى كه به كَرَم و رحمت گستردهات دارم، نبود و تو نهى نكرده بودى كه نااميد نباشم، وقتى گناهانم را ياد مىكردم، مأيوس مىشدم، اى بهترين كسى كه هر نيايشگر او را خوانده است و [اى] برترين كسى كه هر اميدوارى به او اميد بسته است!
خداوندا! به سبب پيمان اسلام به تو توسّل مىجويم و به احترام قرآن، بر تو تكيه مىكنم و با عشقى كه به پيامبر امّىِ قُرَشىِ هاشمىِ عربىِ تَهامىِ مكّىِ مدنى دارم، اميدوارم كه در پيشگاهت مقرّب شوم. پس انس مرا به سبب ايمانم، به وحشت، مبدّل مكن و پاداش مرا، پاداش آن كه جز تو را پرستيد، قرار مده؛ چرا كه گروهى براى حفظ جانشان، به زبان، ايمان آوردند و به