ماه خدا - چ سوم - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١١ - ب دعاى ابو حمزه ثُمالى
مىنگرم و گاهى به چپ، در حالى كه هر كس در حالتى است غير از حالت من. هر كس از آنان را آن روز، كارى است كه او را بس است. آن روز، چهرههايى سفيد و خندان و شادماناند و چهرههايى غبارآلود و خوار و ذليل.
سرورم! تكيهگاه و اعتماد و اميد و توكّلم بر توست و به رحمتت وابستهام. رحمتت را به هر كس خواهى، مىرسانى و به بزرگوارىات هر كه را خواهى، هدايت مىكنى. تو را سپاس، كه دلم را از شرك، پاك ساختى و تو را شكر، كه زبانم را گشودى. آيا با اين زبان گنگ، سپاست گويم، يا با نهايت تلاش در كارم، خشنودت سازم؟ مگر پروردگارا اندازه زبانم در كنار شُكر تو چه قدر است و كارم در برابر نعمتها و احسانت بر من، چه ارزشى دارد؟
خدايا! بخشندگىات، آرزويم را گسترده، و سپاسگزارىات كارم را پذيرفته است. سرورا! شوق و رغبت و آرزومندىام، به توست. آرزويم، مرا به سوى تو مىكشاند و اى يكتا پروردگارم همّتم به تو وابسته است و شوقم به پاداشى كه نزد توست، بال گشوده است. اميد و هراس خالصانهام، براى توست و محبّتم، با تو انس گرفته است. دستم را به درگاه رحمتت، و هراسم را به رشته طاعتت آويختهام.
مولاى من! دلم زنده به ياد توست و با مناجات به درگاهت، رنج هراس را از خويش آرام ساختهام. پس، اى مولاى من، اى اميد من، و اى نهايتِ خواستهام! ميان من و گناهم، كه مرا از اطاعت پيوسته باز داشته، جدايى افكن! خواست من از تو، به خاطر اين است كه اميد ديرينم به تو، و آرزوى بزرگم از توست كه آن را بر خويش حتمى كردهاى، از سرِ رأفت و رحمت. فرمان، تنها از آنِ توست و مردم، همه نانخوران تو و در قبضه اراده تو هستند و همه چيز، فرمانبردار توست. خجستهاى، اى پروردگار جهانيان!