ماه خدا - چ سوم - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٣ - ب دعاى ابو حمزه ثُمالى
خدايا! مرا رحم كن، آنگاه كه دليلم قطع مىشود و زبانم از پاسخ دادن به تو باز مىماند و هوش و خِرَدم آنگاه كه از من سؤال مىكنى به اضطراب مىافتد. پس، اى اميد بزرگم! آن گه كه نيازم شدّت مىيابد، محرومم مكن و به نادانىام ردّم منما و به خاطر كمصبرىام محرومم مگردان! چون نيازمندم، عطايم كن و چون ناتوانم، رحمم كن!
سرورا! تكيهگاه و اعتماد و اميد و توكّلم بر توست و دلبستگىام به رحمت توست. به درگاه احسانت، بار مىافكنم و خواستهام را از آستان جود تو مىطلبم و دعايم را پروردگارا به كَرَم تو باز مىگشايم و رفع نيازم را از پيشگاه تو اميدوارم و نادارى خود را با توانگرى تو جبران مىكنم. زير سايه بخشايشت ايستادهام و نگاهم را به آستانِ جود و كَرَمت دوختهام و چشمم پيوسته به لطف و احسان توست. پس، مرا كه به تو اميد بستهام، به آتش مسوزان و در دوزخم جاى نده؛ چرا كه تو فروغ ديدگان منى. اى سرورم! گمانِ نيكويى را كه به احسانت دارم، دروغ مگردان، كه تو تكيهگاه منى؛ و از پاداش خود محرومم مساز، كه نيازم را مىشناسى!
خدايا! اگر زمان مرگم نزديك شده و عملم مرا به تو نزديك نساخته است، اعتراف به گناه خود را اسباب عذرخواهىام قرار دادهام.
خدايا! اگر عفو كنى، از تو شايستهتر كيست؟ و اگر كيفر دهى، از تو دادگرتر در داورى كيست؟
[خدايا!]، رحم كن در اين دنيا به غربتم، و هنگام مرگ به غم و حسرتم! و در قبر به تنهايى و وحشتم! و هنگامى كه براى حساب زنده مىشوم در پيشگاهت به وقوف ذليلانهام! و آنچه را (از كارم) بر آدميان پوشيده است، بيامرز و پوشش خود را بر خطايم ادامه بده و مرا رحم كن، آنگاه كه بر بستر مرگ افتادهام و دستهاى دوستانم مرا مىگردانند! بر من لطف كن، آنگاه كه مرا بر سنگِ غسل خواباندهاند و همسايگان خوبم مرا به چپ و راست مىچرخانند! و بر من احسان كن، آن دم كه مرا با تابوت برمىدارند و خويشاوندان، اطراف جنازهام