منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٤٦ - الترجمة
لابنته من حيث إنّ مال الزّوجة في حكم مال الزّوج، و إمّا الخلافة الموروثة منه ٧ لصدق لفظ الارث عليها كصدقه على منصب النّبوة في قوله تعالى حكاية عن زكريا:
يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ و الأظهر حمله على العموم و اللّه العالم.
الترجمة
آگاه باش بخدا قسم كه پوشيد خلافت را مثل پيراهن پسر أبى قحافه و حال آنكه بدرستى آن عالم بود باين كه محل من از خلافت مثل محل قطب است از سنك آسيا، منحدر مىشود و پائين مىآيد از من سيل علوم و ترقى نمىكند بسوى من پرنده بلند پرواز از اوهام و عقول، پس فرو گذاشتم نزد آن خلافت لباس صبر را، و در نور ديدم از آن تهيگاه را، و شروع كردم بفكر كردن در امر خود ميان آنكه حمله كنم بدست بريده و يا اين كه صبر نمايم بر ظلمتى كه متصف است بصفت كورى كه كنايه است از خلافت أهل جلافت، آن چنان ظلمتى كه بنهايت پيرى مىرسد در آن بزرگسال، و بحال پيرى مىرسد در آن خورد سال، و سعى ميكند و بمشقت و رنج مىافتد در آن مؤمن تا اين كه مىميرد و ملاقات ميكند پروردگار خود را؛ و چون حال بر اين منوال بود پس ديدم كه صبر كردن بر اين ظلمت و بر خلافت اهل شقاوت اليق و انسب است، پس صبر نمودم و ترك قتال و جدال كردم و حال آنكه در چشم من غبار و خاشاك بود كه از آن اذيت مىكشيدم و در گلوى من استخوان بود كه گلوگير شده بودم، و سبب اين اذيت و گلوگيرى آن بود كه مىديدم ميراث خود را غارت شده و خلافت خود را تاراج گرديده.